غاية هم داخل در معنى است يعنى پس از ديدن عذاب اليم هم ايمان نميآورند و ميگويند
( النار و لا العار ) .
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيه 202 ]
فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ( 202 )
پس ميآيد آنها را عذاب الهى بناگاه و حال آنكه آنها شاعر نميشوند .
يعنى در حال غفلت آنها را ميگيرد يا شب در خواب هستند يا روز اشتغال به دنيا دارند عذاب الهى مثل بسيارى از امور دفعى الحصول است چنانچه مرگ آنى الحصول است - بعث يوم القيمة كلمح البصر مرض بغتيست و بسيارى از امور بلكه حكما گفتند اتصالات و انفصالات تمام آنى الحصول است بلكه هر فعلى تا جميع مقدمات و اسباب و شرائط او تمام نشود و به عبارت ديگر علت تامه تحقق پيدا نكند معلول و فعل وجود پيدا نمىكند و چون علت تامه كه موجود شد آنى الحصول معلول موجود مىشود و چون انفكاك معلول از علت محال است و علت تامه مركب است از علت فاعلى و غايى و صورى و مادى .
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 203 تا 204 ]
فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ ( 203 ) أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ ( 204 )
چون عذاب ما بغتة بر آنها نازل مىشود پس ميگويند آيا ما را مهلت ميدهند آيا پس به عذاب ما عجله ميكنند ؟
دارد موقعى كه ملك الموت ميآيد براى قبض روح ميگويد مىشود يك سال به من مهلت دهيد تا تدارك كارهاى گذشته را بكنم ايمان بياورم اعمال صالحه بجا آورم توبه از معاصى كنم ، حقوق ذوى الحقوق را اداء كنم ، ميگويد سالهاى عمر تو تمام شده ميگويد : يك ماه مهلت دهيد ميگويد ماههاى عمر تو تمام شده ، ميگويد يك هفته جواب ميدهد هفتههاى تو تمام شده ميگويد يك روز ، روزهاى تو تمام شده ، يك ساعت ساعتها تمام شده ، يك دقيقه دقيقهها تمام ، يك نفس ، انفاس تمام شده .
(
فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ )
آيا هيچ مهلتى نيست ممكن است خداوند ما را مهلت دهد ؟ خطاب ميرسد
أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ
( فاطر آيه 37 ) (
أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ )
اگر مهلت نيست عذاب را تأخير بيندازيد و عجله در عذاب