بموقع احتياج بكمك و معاون و اسباب و لوازم و مقدمات ندارد . به مجرد اراده موجود مىشود مركب نيست ، جسم نيست ، جوهر نيست ، عرض نيست ، شريك ، نظير ، مثل ، مانند ، شبيه ، عديل ، ضدى و ندى از براى او نيست . زيرا تمام اينها سر تا پا احتياج است . هم به اجزاء هم بوجود ، هم به موجد هم به معروض ، مكان ندارد ، غنى بالذات .
حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ
شب و روز ، در اخبار دارد كه اشاره به صلوات فريضه است و لكن مكرر گفتهايم كه اخبار وارده در تفسير نوعا بيان مصداق است يا مصداق اتم و تسبيح موجودات هم تكوينى است كه نفس وجودشان دلالت دارد بر تنزيه خالق خود و هم تشريعى است كه تمام موجودات حتى جمادات عقل و شعور و ادراك دارند و معرفت به خالق خود و انبياء او دارند و ذكر و تسبيح و تحميد حق مىكنند چنانچه آيات شريفه دلالت بر اين معنى دارد و قضيه هدهد و نمل حضرت سليمان و جبال حضرت داود ، و جمله
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
و آيات ، ديگر كه مكرر بيان شده و همين نحوى كه تسبيح دارند ، تحميد هم دارند ، لذا مىفرمايد :
[ سوره الروم ( 30 ) : آيه 18 ]
وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِيًّا وَ حِينَ تُظْهِرُونَ ( 18 )
و از براى اوست و مختص به اوست حمد در آسمانها و زمين و در شب و زمانى كه ظهر مىكنيد .
وَ لَهُ الْحَمْدُ
لام له لام اختصاص است و الف و لام الحمد الف و لام جنس است يعنى جنس حمد به تمام مراتبش مختص به ذات مقدس او است چنانچه مفاد الحمد للَّه هم همين است . اما ذاتا ، چون مستجمع جميع كمالات و منزه از جميع عيوب است ، از علم و قدرت و حيات و عزت و عظمت و كبريايى و ساير صفات ذاتيه و خالى از ضد آنها است ، از جهل و عجز و فناء و ذلت و حقارت و صغارت و ساير نواقص و عيوب . و غير او هر كه باشد و هر چه باشد فقر و عجز و فناء و ذلت و حقارت و احتياج دارد . « الممكن فى حد ذاته ان يكون لبس و له من علته ان يكون يئس » هر چه دارد از افاضه او است . و اما افعالا ، از خلق و رزق و عفو و غفران و اماته و احياء و عطاء و منع و رضاء و سخط و ثواب و عذاب ، تماما از روى حكمت و مصلحت و درست و بجا است ولى پس از تنزيل از اين معنى و به عنايت و مجاز در ممكنات