بيان فرموده كه ايمانش را كتمان كرده بود و گفتند پسر عموى فرعون بود چون ديد مذاكره قتل موسى است بفوريت قبل از آنكه تصميم قطعى بر قتل او بگيرند خود را به موسى رسانيد .
مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ
كه قصر فرعون بود نزديك درياى مصر .
يَسْعى
بشتاب ميآمد تا خود را بموسى رسانيد .
قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ
جمعيت درباريان مذاكره قتل تو را ميكنند من بفوريت خود را به تو رساندم كه تا مشورت آنها و تصميم آنها قطعى نشده كه :
لِيَقْتُلُوكَ
و تا بتعقيب تو نيامدهاند .
فَاخْرُجْ
فرار كن و از مصر بيرون رو كه اينها ديگر دست به تو ندارند .
إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ
من به تو ايمان دارم و با تو هم مسلك و هم عقيدهام و نسبت به تو علاقه دارم و ناصح و مشفق تو هستم حضرت موسى خوف پيدا كرد تصور نميكرد كه با اين مقامى كه نزد فرعون دارد براى يك قتل قبطى او را بقتل رسانند چون اين خبر به او رسيد خائف شد .
مسئله : يكى از واجبات عقليه و شرعيه حفظ نفس است دفع ضرر مقطوع يا مظنون يا محتمل به حكم عقل و شرع واجب است بلى در جايى كه امرا هم از حفظ نفس باشد مثل حفظ دين يا حفظ مقدسات دين مثل حفظ انبياء و ائمه و لو قطع به ضرر نفسى باشد بايد اقدام كرد .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيه 21 ]
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 21 )
پس بيرون رفت از مدينهء مصر در حالى كه خائف بود و مترقب بود كه در تعقيب او بيايند و عرض كرد پروردگار من نجات ده مرا از قوم ستمگران .
فَخَرَجَ مِنْها
ظاهرا پياده بود كه از مصر بيرون آمد و به طرف مدين فرار اسير كرد و لذا خائف بود كه اگر در تعقيب او بيايند البته سواره با اسبهاى تندرو ميامدند و زود او را دستگير ميكردند كه ميفرمايد :
خائِفاً يَتَرَقَّبُ
لذا با حال اضطرار در پيشگاه احديت عرض كرد :