بالها در هم سايهبان بودند كه آفتاب بر سر آنها نتابد و اين بساط را با آنچه در او بود باد را امر مىكرد كه بالا برد از شهرى به شهرى كه مىفرمايد :
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ
( سبأ آيه 12 ) و گفتند محل قشون و جنود سليمان كه معسكر مىگويند صد فرسخ بود بيست و پنج فرسخ جنود انس و بيست و پنج جنود جن و بيست و پنج وحوش و بيست و پنج فرسخ طيور لذا مىفرمايد :
(
وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ )
ممنوع بودند كه از جاى خود حركت كنند و بجاى ديگر روند .
[ سوره النمل ( 27 ) : آيه 18 ]
حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ( 18 )
تا زمانى كه آمدند در بيابان مورچهگان گفت مورچهاى اى مورچهگان داخل شويد در مسكنهاى خود كه درهم نشكنند شما را سليمان و لشكر سليمان .
(
حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ )
وادى نمل بيابان مورچه ، على بن ابراهيم از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه واد النمل بيابانى بوده كه معدن طلا و نقره بود فرمود
« ان للَّه واديا تنبت الذهب ( و الفضة ) قد حماه باضعف خلقه و هو النمل لو رامته البخاتي من الإبل ما قدرت عليه » .
و در اينجا چند جمله تذكر داده مىشود :
1 - اينكه حيوانات حتى مثل مورچه شعور و ادراك و عقل دارند چنانچه مشاهده مىشود دانههايى كه مىبرند براى ذخيره زمستان دو قسمت مىكنند كه زير زمين سبز نشود و آن دانه هايى كه نصفه آن هم روئيده مىشود چهار قسمت مىكنند و اين دليل بر اين است كه تمام موجودات معرفت دارند و تكليف ، و تسبيح مىكنند و حمد الهى كه مىفرمايد
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
( اسراء آيه 44 ) .
2 - اينكه حضرت سليمان زبان مورچه را هم ميدانست .