تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
جائر بردند كه گفتند : سلطان اراده داشت زنى اختيار كند عيالش دخترى داشت از شوهر ديگرى گفت : او را اختيار كن از حضرت يحيى سؤال كرد فرمود : دختر زن حرام است چنانچه در قرآن هم مىفرمايد :
وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ
» نساء آيهء 27 . عيالش دختر خود را زينت كرد و فرستاد نزد سلطان ، سلطان شيفتهء آن شد گفت : تا مهر مرا ندهى دست به تو نمىدهم . گفت : مهر تو چيست ؟ - گفت : سر يحيى . فرستاد يحيى را كشتند و سرش را نزد سلطان بردند ، خواست با آن دختر نزديكى كند سر يحيى تكلّم كرد و گفت : دختر زن حرام است ، و سر ابى عبد اللَّه را هم بردند نزد يزيد جائر و در مجلس يزيد تكلّم فرمود به آيهء شريفهء :
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »
شعراء آيهء 228 . يا كلمهء حوقله ، و خون حضرت يحيى هم جوشش داشت تا بخت النصر آن قدر از بنى اسرائيل را كشت تا خون ايستاد ، و در شهادت ابى عبد اللَّه هم خون از آسمان باريد هر كلوخى را كه بر ميداشتند از جاى او خون مىجوشيد ، هر برگ و شاخهء درخت را قطع مىكردند جاى او خون خارج مىشد . (
وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ
) : به اينكه عقيم بود ولود شد عجوز بود جوان شد . (
إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ
) : ظاهر اين است كه ضمير هم به انبياء مذكورين در سوره راجع باشد از موسى و هارون و ابراهيم و اسحاق و يعقوب و لوط و نوح و داود و سليمان و ايّوب و اسماعيل و ادريس و ذى الكفل و يونس و زكريّا و يحيى نه خصوص آخرين ، و مسارعت در خيرات امور عبادى است كه خيريّت آن معلوم است و بسيار ممدوح است . زيرا ممكن است اجل برسد يا موانع پيدا كند و از فيض محروم گردد ولى در امور دنيوى و امورى كه خيريّت او معلوم نيست عجله در آن مذموم است كه گفتند : « العجلة من الشيطان و التانّى من الرحمن » .