تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
معلول از علّت محال است . متكلمين استدلال كردند به دليل تمانع كه اگر اين يك اراده كند ايجاد شب را و ديگر اراده كند ايجاد ضدّ او را يا موجود نمىشوند ارتفاع ضدّين لا ثالث لهما مىشود ، يا هر دو موجود مىشوند اجتماع ضدّين لازم مىآيد . اين دليل هم تمام نيست . زيرا چون افعال الهى از روى حكمت و مصلحت است البته هر دو موافق هستند ، و با فرض توافق نه ارتفاع ضدّين و نه اجتماع آنها لازم مىآيد . بلكه دليل بر توحيد اين است كه ، اگر دو باشند ما به الامتيازى لازم مىآيد تا دوايّت تحقق پيدا كند ، و ما به الاشتراكى در الوهيّت پس تركيب لازم مىآيد و لازمهء تركيب احتياج است . زيرا اين فاقد ما به الامتياز اوست و او فاقد ما به الامتياز اين است ، و تركيب موجب احتياج مىشود هم احتياج اين جزء به آن جزء و بالعكس ، و هم احتياج كل به هر دو جزء ، و هم احتياج به مركّب بالكسر و احتياج از لوازم امكان است پس از واجب الوجودى مىافتد . و بعبارت ديگر ذات اقدس حق صرف الوجود است و در مقابل وجود يا عدم است يا ماهيّت ، و ماهيّت هم بدون ايجاد معدوم است لذا فرض شريك بر خداوند محال است ، و لكن مشركين منكر توحيد ذاتى نيستند فقط ابن كمّونه آن هم به نحو امكان فرض كرده .
( هويّتان به تمام الذات قد * خالفتا بابن كمّونة استند )
و منكر توحيد صفاتى هم نيستند فقط اشاعره كه قائل به صفات زائدهء بر ذات هستند منكراند . بلكه در توحيد افعالى و عبادتى مشرك شدند و آيهء شريفه در اين موضوع است و بيانش اين است كه : فعل محال است دو فاعل مستقل داشته باشد ، عبد محال است دو مولاى مستقل داشته باشد ، ملك محال است دو مالك مستقل داشته باشد . زيرا استقلال اين دليل بر نفى او است و بالعكس ، و موجب اجتماع وجود و عدم مىشود و از محالات اوليّه اجتماع نقيضين و ارتفاع نقيضين است بلكه هر امر محالى تا برگشتش به اجتماع نقيضين و ارتفاع نقيضين نشود