و وجود ذهنى به او داد تا متصور شود و صرف وجود را اگر سلب وجود از او كنى عدم صرف است و هيچ مفهومى بوجود خارجى ممكن نيست در ذهن در آيد ، و لذا صفات الهى امور انتزاعيست از نفس وجود ، زيرا مراتب وجود است ، لذا امير المؤمنين عليه السّلام است فرمود :
و كمال توحيده نفي الصفات عنه
الخطبة پس حدى از براى صفات نيست لذا ميفرمايد :
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ
بل
وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
طلاق آيه 12 .
[ سوره النحل ( 16 ) : آيه 20 ]
وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ ( 20 )
و كسانى را كه مشركين ميخوانند از غير خدا از بتها و معبودات آنها قدرت ندارند خلق كنند چيزى را و حال آنكه خود آنها مخلوق شدهاند .
مسئله خلقت از خصائص پروردگار است و احدى شركت در آن ندارد لكن بسيارى از طبقات در اين موضوع در ضلالت افتادند طبيعيها هستند بطبيعت ميدانند حتى گفتند
وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ
جاثيه آيه 23 حكماء قائل بعقول طوليه و عرضيه شدند و از خدا فقط عقل اول صادر شده بقاعده الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد و لا يصدر الواحد الا عن الواحد بتوهم اينكه علت و معلول تصور كردند و غافل از اينكه قاعده در علة موجبه تمام است .
لكن در فاعل مختار كه انشاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل و فعل و ترك مساويست كه معناى قدرت است ، و بسيار هستند بشمس يا ملائكه يا كرات علويه ميدانند ، مجوس قائل بيزدان و اهرمن شدند خالق خيرات و شرور ، و نصارى قائل بتثليث ، و يهود قائل شدند كه خداوند در شش روز آسمانها و زمين را خلق كرد از يكشنبه تا جمعه و شنبه تعطيل كرد و كنار رفت و خلقت اشياء مستند به همين آسمان و زمين مثل ساعتى كه كوك كند و كنار رود و ساعت به كار افتد و لكن تمام اينها از عالم عقول و مجردات تا مادة المواد اجسام مخلوق بارى هستند و قدرت بر ايجاد ذرهء