ما شرح قصّه آنها را براى تو رسول محترم ميدهيم بر طبق حق و حقيقة اينها فتيانى بودند كه به پروردگار خود ايمان آوردند و هدايت آنها را زياد كرديم
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ
معلوم مىشود چنانچه از آيات بعد استفاده مىشود كه قصّه اصحاب كهف در بين اهل كتاب معروف بوده و مختلف نقل كردند تمامش اشتباه بوده خداوند ميفرمايد ما حق مطلب را براى تو بيان مىكنيم
إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ
در بيان مراد از فتية مفسرين اختلاف كردند بعضى گفتند قوة الايمان كه ايمان آنها جوان و رشيد بوده بعضى گفتند بذل مىكردند و باحدى اذيت نمىكردند بعضى گفتند ترك شكوى بعضى گفتند اجتناب محارم و تحصيل مكارم و جامع همه اينها مفاد اخبار است كه اهل ايمان بودند حقيقة البته مؤمن حقيقى بذل دارد و ترك اذى و ترك شكايت از پيش آمدها و اجتناب از معاصى و محرمات و داراى مكارم اخلاقى و عمل صالح و ممكن است كه جوان باشند سنّا
آمَنُوا بِرَبِّهِمْ
اهل توحيد و مصدّق انبياء و معتقد بجميع عقائد حقه
وَ زِدْناهُمْ هُدىً
البته مراتب ايمان و هدايت مختلف است درجات بسيار دارد از ايمان انبياء و اوصياء و اولياء تا ادنى درجه ايمان هر چه انسان كوشش كند علما و عملا و اخلاقا درجه بالا ميرود و هر چه كوتاهى كند تنزّل پيدا مىكند .
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 14 ]
وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ( 14 )
و ما محكم كرديم دلهاى آنها را زمانى كه قيام كردند بر رفتن بكهف پس گفتند پروردگار ما همان پروردگار آسمانها و زمين است و ما غير او را نمىخوانيم بالوهيّت هر آينه بتحقيق اگر غير او را إله بگوئيم اين گفته بسيار غلط و باطل و تجاوز از حق است .
وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ
مؤمن كه توكل به حق داشته باشد قلبش محكم مىشود از ميدان در نميرود بر تمام واردات صبر دارد از كسى خوف ندارد حق ميگويد حق