ايمان آورد پس از ايمان كافر شد در احكام مشترك است جز در قتل كه او را بايد حبس كنند تا آنكه در حبس بميرد يا توبه كند و نجات يابد و اين جمله مفاد
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ
است .
جمله دوم راجع بتقيه است كه اگر كسى گرفتار كفار يا مخالفين شد و جان و مال و عرض آن در خطر است بايد به زبان اظهار كفر يا سنىگرى كند و حفظ جان و مال و عرض خود كند ولى قلبا مطمئن بايمان باشد مثل عمار كه با پدر و مادرش گرفتار كفار شدند و گفتند بايد از پيغمبر بيزارى بجوئيد پدر و مادرش اباء كردند آنها را كشتند عمار بيزارى اظهار كرد و نجات پيدا كرد كه مفاد (
إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ )
است و در اخبار بسيار تمسك به همين جمله كردند براى صحت فعل عمار حتى در بعضى اخبار اشاره دارد كه چرا ميثم تبرى از امير المؤمنين نكرد و خود را در معرض قتل در آورد مثل عمار نكرد حتى در بعض اخبار اين حديث منسوب بامير المؤمنين را تكذيب كردند كه فرموده باشد :
( ان دعيتم الى سبّى فسبّونى و ان دعيتم الى البراءة منّى فلا تبرؤا منّى ) .
بلكه فرموده :
( و ان دعيتم الى البراءة منّى فانّى على دين محمّد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم ) .
چنانچه عمار اظهار برائت از رسول اللَّه نمود و اخبار در باب تقيه بسيار است چنانچه ميفرمايد :
( التقية دينى و دين آبائى ) .
حتى گفتند حضرت صادق عليه السّلام در مقابل منصور فرمود :
( السلام عليك يا امير المؤمنين )
و لو در نيّت و قصدش حضرت على عليه السّلام بوده .
حتى دارد شخصى خدمت حضرت صادق در حضور اصحاب آن حضرت عرض كرد ( ما تقول في شيخين ) .
حضرت فرمود :
( هما امامان عادلان قاسطان كانا على الحق و مضيا عليه عليهما رحمة اللَّه ) .
پس از رفتن آن شخص اصحاب عرض كردند همچه عقيدهاى خود اهل تسنن در حق شيخين ندارند .