[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 63 ]
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ( 63 )
پس موقعى كه اولاد يعقوب برگشتند خدمت يعقوب رسيدند گفتند اى پدر بزرگوار ما منع شده از ما كيل پس بفرست با ما برادر ما را كيل ميدهند و محققا بدان كه ما او را هر آينه حفظ خواهيم كرد .
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ
گفتند موقعى كه اخوه يوسف برگشتند خدمت يعقوب رسيدند با حال حزن سلام كردند سلام ضعيفى فرمود شما را چه مىشود گفتند موقعى كه ما را بردند نزد سلطان مصر بسيار سلطان عادل عالم رءوف مهربانى بود كمال شباهت اخلاقى و عملى بشما داشت از ما معرفى خواست ما معرفى خود را كرديم و خود را بشما شناسانيديم و شرح حزن و اندوه و ضعف و پيرى و نابينايى و حسب شما را باسحق و ابراهيم بيان كرديم جهت آن را از ما پرسيد گفتيم برادرى داشتيم بسيار مورد علاقه پدر ما بود گرگ او را ربود و پاره كرد و خورد پرسيد مگر شما چند برادر بوديد گفتيم دوازده گفت پس چرا آن يك برادر ديگر را نياورديد گفتيم او از همه ما كوچكتر است و پدر ما او را نزد خود نگاه داشته براى تسليت خاطر در فراق آن برادر كه طعمه گرگ شده و تمام حزن پدرمان براى او است از ما قبول نكرد و گفت اگر آن برادر ديگرتان را آورديد و شهادت داد كه شما راست مىگوييد باز من بهتر و بيشتر براى خاطر پدرتان بشما مىدهم و الّا ديگر نزد من نيائيد وكيلى بشما نخواهم داد كه مفاد
قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ
است يعنى كيل ثانوى غير از اين كيل كه آوردهايم يعقوب فرمود چرا صداى شمعون را نميشنوم گفتند او را بعنوان رهن نگاه داشت كه ما حتما با ابن يامين برگرديم نزد او وكيل زيادى بگيريم