آن معلوم است و آنها هم دو قسم است قبايح ظاهريه كه افعال قبيحه باشد مثل زنا ، فحش ، غيبت ، ظلم ، اذيت ، نمامى ، سعايت ، ساز ، آواز ، رقص و امثال اينها كه عقلاء مذموم ميدانند ، و يك قسم قبايح باطنيه است كه اخلاق رذيله و صفات خبيثه است مثل كبر ، عجب ، بخل ، عناد ، عصبيت ، حسد و امثال آنها كه مفاد
ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ
است و اينها را تعبير بقبايح عقليه ميكنند و بقاعده ( كلما حكم به العقل حكم به الشرع ) شرعا حرام است و مورد نهى شرعى است
وَ الْإِثْمَ
كه معاصى شرعيه است كه عقل درك قبح آن را نميكند فقط از طريق شرع حرمت آنها ثابت شده مثل اكثر معاصى و بعد از ثبوت حرمت شرعيه عقل هم حكم بقبح آنها مىكند چون معصيت خداوند عقلا قبيح است بعلاوه نهى شرعى كاشف از وجود مفسده است و چيزى كه داراى مفسده باشد عقلا قبيح است لذا گفتند ( و كلما حكم به الشرع حكم به العقل ) و باصطلاح قاعده ملازمه از طرفين تمام است بمقتضاى مذهب عدليه .
وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ
تعدى و تجاوز است نسبت بمال مردم و عرض و ناموس باصطلاح اگر حق تو را از بين بردند حق دارى بهر نحوى كه بتوانى دريافت كنى اين به حق است و اما اگر بخواهى حق ديگران را پايمال كنى و از بين ببرى و بدون حق از آنها بگيرى اين به غير حق است هم جنبه حق اللهى دارد هم حق الناسى و عقوبتش بسيار سخت است .
وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ
كه اولين معاصى كبيره و اعظم آنها است ( الشرك باللّه ) به تمام اقسام شرك ذاتى ، صفاتى ، افعالى ، عبادتى و در حكم شرك است جميع عقائد فاسده كه خلاف ايمان است
ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً
معنى اين نيست كه شرك دو قسم است يك قسم كه از روى دليل و برهان قطعى از جانب خدا ثابت شده باشد او حرام نيست و يك قسم بدون دليل و او حرام است بلكه مراد اينست كه شرك مطلقا بلا دليل و برهان و ابدا ترخيصى از جانب حق بر او نرسيده و از محالات