ان تقولوا است و ما مكرر گفتهايم تقدير خلاف اصل است و خلاف ظاهر و معنى اينست كه نزول قرآن براى رفع عذر شماها است كه بگوئيد چرا بر ما كتاب نازل نشده و منحصرا بايد كتاب بر يهود و نصارى نازل شود كه مفاد
إِنَّما أُنْزِلَ الْكِتابُ عَلى طائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنا
است چون انّما از ادات حصر است و مراد از نزول كتاب تورات و انجيل است و مراد از طائفتين يهود و نصارى است كه در زمان قبل نازل شده ، بعدا براى دفع دخل كه كسى بگويد به آنها كه شما احتياج بكتاب نداشتيد چرا نرفتيد با اينكه ميدانستيد كه كتاب بر آن دو طائفه نازل شده برويد ايمان بياوريد و متابعت كنيد اينها جواب بگويند
وَ إِنْ كُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِينَ
ما شأنمان اجلّ و مقام ما بالاتر و عقل و فهم و ذكاوت ما بيشتر است از يهود و نصارى هرگز نميرويم متابعت كسانى كه بمراتب از ما پستترند كنيم لذا از فرا گرفتن از آنها ما غافل بوديم ، و اين دعوى براى صفت كبر و نخوت است كه در طائفه عرب هست بالاخص در حجاز و لذا اسم خود را عرب گفتند كه معرب عما فى الضمائر است و ديگران را عجم ناميدند بمعنى لال مثل حيوانات معجمه و كمال نزد آنها فصاحت و بلاغت بود و باشعار خود افتخار ميكردند و لكن از ساير كمالات به كلى عرى و برى بودند كه دوره جاهليت بود لذا خداوند بر خود آنها بلكه بر اشرف طوائف آنها كه قريش باشند بلكه بر اشرف طوايف قريش كه بنى هاشم باشند كتابى نازل فرمود كه داراى اين كمال كه در نظر آنها اعظم كمالات بود بدرجه اعلا كه تمام فصحاء و بلغاء عاجز شدند كه يك سوره مثل آن بياورند كه اين راه عذر بر آنها مسدود شود و نتوانند چنين عذرى بياورند و از هر جهت حجت تمام باشد .