قلبيه كه راجع بعقائد است و نفسيه كه راجع باخلاق است و جوارحيه كه راجع بافعال است از حيث كميت و كيفيت بيشتر است مثوبت و عقوبتش شديدتر است و اين موضوع در بسيارى از آيات تصريحا و تلويحا ذكر شده .
مِمَّا عَمِلُوا
چه عمل قلبى يا نفسى يا جوارحى چنانچه ميفرمايد
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
زلزال آيه 7 و 8 ، و تعبير به من تبعيضيه است يعنى از كليه اعمال هر مقدار كه باشد .
وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ
غفلت از عوارض و حوادث است و واجب الوجود محل عوارض و حوادث واقع نميشود
عَمَّا يَعْمَلُونَ
تعبير بعن بمعنى تجاوز است يعنى از آنها صادر مىشود زيرا هر فعلى مصدر است و در اينجا اسم مصدر است البته احتياج بفاعل دارد كه اين فعل از او صادر شود و ظاهر فعل افعال اختياريه است بلكه فعل غير اختيارى مورد مثوبت و عقوبت نيست .
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيه 133 ]
وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ كَما أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ ( 133 )
و پروردگار تو دارندهايست صاحب رحمت اگر بخواهد شماها را ببرد و جاى شما بعد از شما آنچه را كه ميخواهد قرار دهد همين نحوى كه شما را ايجاد فرمود از ذريّه قوم ديگران .
وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ
نوع حكماء و علماء غنى را از صفات سلبيه و بمعنى بىنيازى گرفتند يعنى عدم احتياج چنانچه گفتند :
نه مركّب بود نه جسم نه جوهر نه عرض * بى شريك است و معانى تو غنى دان خالق
و در نصاب گويد
( چون غنى دان بىنيازى * ور بمد خوانى سرود )
لكن بعقيده اينجانب غنى از صفات ثبوتيه ذاتيه غير اضافيه است و اعظم صفات است بمعنى