با غمزهء دلبران در تيزى و رواج برابرى مىكند « 1 » . فاقهزدگان خشكسال نياز از « 2 » در ارسحاب « 3 » ( كف « 4 » ) مدرار او « 5 » ( در مسرح خصب « 6 » و ) مشرب عذب روزگار مىگذرانند « 7 » . محنت رسيدگان انياب نوايب « 8 » در حريم معدلتش فارغ البال مىخرامند « 9 » خسته خاطران ضربت نيش حوادث و وقايع از شفاخانهء عاطفت او شربت نوش مىيابند « 10 » . روشندلان عالم ملكوت اوراد « 11 » مديحش « 12 » را چون دستان « 13 » هزاردستان در سرابستان آسمان بر دوام مىسرايند نوعروسان دولت و جلال باميد قبول و اقبال « 14 » او از شبستان بهجت و سعادت ببوسيدن آستان « 15 » او فوج فوج مىآيند . [ انورى گويد : بيت ]
هر آن كمر كه نه از بهر خدمتش زنار * هر آن سخن كه نه در شكر نعمتش « 16 » هذيان « 17 »
اكناف اقاليم مملكت از زلال عدل او « 18 » سيراب شده و اطراف نواحى عالم از نسيم موهبت جسم « 19 » او چون بهشت ارم بنقود و جواهر « 20 » تجلى يافته . [ شعر « 21 » ]
و كذا الكريم « 22 » اذا اقام ببلدة * سال النّضار « 23 » بها و قام الماء « 24 »
اعز اللّه الاسلام بدوام دولته و اقر عيون الايّام بمشاهدة طلعته بالنبى و صحبه و عترته « 25 » .
* * * چون دعاگوى « 26 » دولتخواه « 27 » محمد هندوشاه غفر اللّه لوالديه « 28 » و احسن اليهما و اليه از مدتى مديد باز در كشاكش « 29 » صروف « 30 » زمان و كوشاكوش طوارق حدثان « 31 » و تزاحم فنون
هامش
( 1 ) - دستور الكاتب اين عبارات را در اينجا اضافه دارد : « زايران حضرت جلال و مطيفان كعبهء افضال او با اجرام عنصرى همبرى مىنمايند ، واردان موارد سعادت به نيل التفات خاطر خطيرش مصادمت ازدحام ودود وفود را ارتكاب مىكنند
( 2 ) - دستور الكاتب : نياز و آز
( 3 ) - ط : سحات
( 4 ) - داخل دو هلال از دستور الكاتب
( 5 ) - ط : مدد ازو
( 6 ) - داخل دو هلال از دستور الكاتب و در نسخه . « ط » جاى اين قسمت سفيد است .
( 7 ) - ك : اين قسمت را ندارد و بجاى آن چنين آورده : « غمزهء دلبران بمشرب عذب روزگار مىگذرانند »
( 8 ) - ك : « نوايب » ندارد
( 9 ) - ك : مىخوانند
( 10 ) - دستور الكاتب : « مى » ندارد
( 11 ) - ك : « اوراد » ندارد
( 12 ) - دستور الكاتب : دعاء
( 13 ) - دستور الكاتب : داستان
( 14 ) - ك : « بهزاردستان بر بستان آسمان دوام مىرايند نوعروسان دولت باقبال قبول .
( 15 ) - دستور الكاتب : ندارد .
( 16 ) - ط :
او بود هذيان
( 17 ) - ك : اين بيت را ندارد
( 18 ) - دستور الكاتب : عدل عميم او
( 19 ) - دستور الكاتب : جسمش
( 20 ) - دستور الكاتب : قصور بهشت ارم بزواهر و جواهر
( 21 ) - شعر از متنبى است ( فروزانفر )
( 22 ) - ط : كذالك يم
( 23 ) - ط : سال نضار
( 24 ) - پايان قسمت مشترك بين مقدمه صحاح الفرس و دستور الكاتب
( 25 ) - ك : از « اكناف اقاليم » تا اينجا را ندارد
( 26 ) - ط : دعاگوئى
( 27 ) - ك : « خواه » ندارد
( 28 ) - ط : و اوالدته
( 29 ) - ك : لوالديه بعد از مدت مديد در كشاكش
( 30 ) - ط : حرون
( 31 ) - ك : طرايق معدنان .