ابو نصر فارابى ، نخستين بنيانگذار فلسفهء اسلامى ، در باب اثبات واجب الوجود از اين قاعده استفاده كرده و به بطلان دور و تسلسل جهت اثبات وجود واجب استدلال نموده است . چنانكه مىگويد :
و إنّ الامور الممكنة الوجود الوجود لا يجوز بأن تترقى فى العليّة و المعلوليّة إلى ما لا نهاية له و لا أن يكون دور بل ينتهى إلى أمر واجب الوجود بذاته هو الموجود الاوّل و إنّ الواجب الوجود متى فرض غير موجود لزم منه المحال و إنّه هو السّبب الاوّل لوجود ساير الموجودات . . . « 65 »
شيخ ابو على سينا فصلى از نجات را به بحث از قاعدهء بطلان دور اختصاص داده و خاطرنشان مىكند كه اگر سلسلهء علت و معلول را به گونهاى كه مستلزم دور مىشود ، فرض نماييم ، لازم مىآيد كه هركدام از آحاد سلسله ، هم علت وجود خود باشند و هم معلوم وجود خود . و استحالهء اين مطلب به روشنى ثابت است . زيرا اگر چيزى را علت وجود خود آن چيز فرض نماييم ، به حكم اينكه علت هميشه بر معلول مقدم است ، « تقدم شىء بر نفس » لازم مىآيد ، چنانكه اگر شىء را معلول وجود خود آن شىء فرض نماييم ، به حكم اينكه معلول هميشه از علت مؤخّر است ، « تأخّر وجود شى عن نفسه » لازم مىآيد و اين هر دو محذور يعنى « تقدّم شىء بر نفس » و « تأخّر وجود شىء عن نفسه » به ضرورت عقل محال و باطل است .
بيشتر حكما و متكلمين پس از ابن سينا محذور لزوم دور را همان محذور « تقدّم شىء بر نفس » و « تأخّر شىء عن نفسه » ذكر كردهاند و سخن تازهاى علاوه بر آنچه ابن سينا در اين باب مطرح كرده ، نياوردهاند .
ابن سينا پس از اينكه سلسله علت و معلول را به آنگونه كه مستلزم دور باشد ، محال مىداند چنين مىگويد :
هامش
( 65 ) . رساله دعاوى القلبيه ، ص 2 - 3 .