و سلطنت آدمى بر بدنش يا براى آن است كه بدن ملك اوست يا اينكه ملكش نيست ؛ ليكن تصرّف در آن راحتتر از تصرّف در ملك است ؛ پس انسان مىتواند عضوى از اعضايش را هديه كند .
3 . در قرآن آمده است : مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ؛
« 1 »
هركه يك تن را زنده كند چنان است كه همهء مردمان را زنده كرده است .
اين آيه بر وجوب احياى نفس دلالت مىكند ؛ زيرا از جملهء پيشين آن حرمت استفاده شده است :
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً ؛
« 2 » هركه كسى را بىآنكه شخص را كشته باشد بكشد يا با افسادگرى او را به قتل برساند گويا همهء مردم را كشته است .
بنابراين ، منع آسيبرسانى به نفس - به فرض اگر دلايلش تمام باشد - در برابر احياى نفس نمىتواند مقاومت كند و مانع آن به شمار آيد .
4 . چون حفظ نفس مؤمن واجب است
و حرمت آسيب رساندن به نفس با آن تزاحم دارد ، پس از تزاحم ، حدّ اقل اين است كه انسان مخيّر باشد ؛ چون اهمّيت وجوب حفظ نفس غير از حرمت ضرر رساندن به نفس ، ثابت نشده است .
5 . در اينجا شك در حرمت قطع عضو وجود دارد و اصل برائت جارى مىشود .
6 . مؤيّد اين حكم ، روايات زيادى است كه بر رعايت حقوق مؤمنان وارد شده است ؛ بلكه بعضى از آنها دلالت بر آن مىكند :
الف ) معلّى بن خنيس مىگويد : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : حق مسلمان بر مسلمان چيست ؟ فرمود : « مسلمان بر مسلمان هفت حق واجب دارد ، حقى از اين حقوق نيست مگر اينكه بر او واجب مىباشد ، اگر چيزى از آنها را ضايع كند از ولايت و طاعت خدا بيرون مىرود و خدا اعمالش را نمىپذيرد و به رستگارى نمىرسد » . گفتم : فدايت شوم ، اين حقوق كدامند ؟ فرمود : « اى معلّى ، تو برايم عزيزى ، مىترسم ( اگر بگويم ) آنها را ضايع كنى
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 32 .
( 2 ) . همان .