آيات زير نيز با آن ناسازگارى ندارد :
وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ؛
« 1 » خودتان را نكشيد ؛
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ؛
« 2 » به دست خود ، خويشتن را به هلاكت مىفكنيد .
مىتوان مناقشه كرد كه احتمال هلاكت در اينجا وجود دارد ؛ زيرا جرّاحىهاى قطع عضو - مانند درآوردن كليه - تهى از خطر نيست و ظاهر آيه گرچه بر اساس قواعد دلالت مىكند بر حرمت افكندن خود در هلاكت معلوم يا آنچه دليل بر هلاكت وجود دارد و هيچيك از اين دو در اينجا نيست ؛ ليكن چون موارد هلاكت قطعى يا هلاكت بر اساس دليل ، نادر است و حتى در جنگهاى شديد يقين به هلاكت پديد نمىآيد ، ناگزير مقصود از آيه احتمال هلاكت مىباشد ؛ هرچند لازم است اين احتمال قابل اعتنا باشد ( و در قطع عضو احتمال هلاكت منتفى نيست ) .
پاسخ اين است كه موارد يقين به هلاكت و مواردى كه دليل بر هلاكت وجود دارد ، نادر و اندك نيست و به فرض اندك باشد ضررى ندارد ، نهى براى اهميّت آن است و ندرتش متعلّق نهى را مقيّد نمىكند .
از سويى اگر قطع به هلاكت معتبر نباشد ، دستكم بايد ظن به هلاكت اعتبار شود تا افكندن نفس در هلاكت بر آن صدق كند و چون بيشتر اعمال جرّاحى موفقيتآميز است ، ظن به هلاكت پديد نمىآيد .
و اگر مقصود از هلاكت ، احتمال هلاك باشد ، لازمهء آن حرمت سفر در خشكى ، دريا و هواست و نيز سكونت در خانههاى قديمى و سرزمينهايى كه زلزلهخيزاند ، حرام مىباشد ؛ درحالىكه كسى به اين حرمت ملتزم نيست .
2 . بدن انسان از نعمتهايى است كه خداى متعال به انسان ارزانى داشته
و در تصرّف و سلطنت اوست كه هر كارى مىتواند بكند جز آنچه را نهى شده - مانند كشتن نفس و افكندن خود در هلاكت - همچنانكه انسان بر مالش سلطه دارد و هر كارى با مال خود مىتواند انجام دهد جز آنچه نهى شده است ؛ مانند ربا ، قمار و غير آن .
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 29 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 195 .