و اگر گيرنده عضو علما و فقها و اولياى صالح باشند ، التزام به آن بعيد نمىباشد - پس از داخل شدن مسئله در باب تزاحم و پذيرش وجوب حفظ نفس غير - و دلايلى كه براى اولويت حفظ نفس وجود دارد ، در اينجا مانع به شمار نمىرود ؛ زيرا آنچه بر اولويت علما و بزرگى شأن آنها دلالت مىكند بيشتر است ، مانند :
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ ؛
« 1 » آيا آنان كه مىدانند با آنان كه نمىدانند برابرند ؟ !
وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ؛
« 2 » خدا منزلت كسانى را كه به دانش دست يافتند ، درجاتى بالا مىبرد .
العلماء ورثة الأنبياء ؛ « 3 » عالمان وارثان پيامبراناند ( همهء حقوقى كه پيامبران بر مردم دارند ، عالمان نيز دارند و از جملهء اين حقوق حفظ نفس آنهاست ) .
فقيه واحد أشد على الشيطان من ألف عابد ؛ « 4 » يك فقيه بر شيطان ( و ايجاد مانع براى كارهاى او و هدايت مردمان ) از هزار عابد شديدتر و سختتر است .
عالم ينتفع بعلمه أفضل من سبعين ألف عابد ؛ « 5 » عالمى كه از علمش بهره ببرد از هفتاد هزار عابد برتر است .
هرچند بيشتر اين ادلّه آشكارا به محلّ بحث دلالت ندارند ؛ ليكن از مجموع آنها اهمّيت حفظ نفس عالم به دست مىآيد و در فرض داخل شدن مسئله در باب تزاحم ، اين اهمّيت سودمند است ( و اثر دارد ) .
در جواهر در مسئله اضطرار به طعام آمده است :
بلى ، اگر خود شخص نيز مضطر به آن غذا باشد ، بخشيدن آن به مضطر ديگر واجب نيست مگر اينكه آن ديگرى پيامبر يا جانشين او باشد كه از نفسش اولى به اوست ؛
هامش
( 1 ) . زمر ( 39 ) آيهء 9 .
( 2 ) . مجادله ( 58 ) آيهء 11 .
( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 32 .
( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 25 .
( 5 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 33 .