از بين مىبرد شامل مىشود و در عين حال ، ادلّهاى وجود دارد كه بر خلاف اين مطلب دلالت مىكند .
امور زير بر جايز بودن اين كار دلالت دارد :
1 . آيهء
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
« 1 » و ديگران را بر خويشتن مقدّم مىدارند ، با اينكه نياز خودشان شديد است .
شهيد ثانى در مسالك ، در مسئلهء بخشش مضطر خوراكش را به ديگرى ، به اين آيه استدلال كرده است .
2 . رواياتى كه بر حسن ايثار و مواسات به نفس دلالت مىكند . « 2 »
3 . بعضى اينگونه استدلال كردهاند كه مطلوب حفظ نفس محترم مىباشد ، ليكن چون حفظ هر دو باهم ممكن نيست ، بدون ترجيح حفظ نفس به يكى از آن دو حاصل است .
4 . ادلّهاى كه بر وجوب دفاع در برابر دشمن دلالت دارد و اينكه جايز است مجاهد ( در ميدان جنگ ) با وجود نشانههاى هلاك مثلش را استوار گرداند ( و خود را فدا كند ) و مرگ در اين حالت رستگارى است .
5 . حفظ نفس مؤمن و دفاع از آن واجب است ، اين وجوب با وجوب حفظ نفس در تزاحم قرار دارد ، فرض مطلب اين است كه هر دو در ايمان مساوىاند ؛ پس جاى تخيير است ( و مىتواند ديگرى را بر خود مقدم بدارد ) .
6 . مسئلهء تقديم حفظ نفس ديگرى بر خود ، در مسئلهء تقيّه و سخن امام عليه السّلام كه مىفرمايد : « وقتى نوبت به كشتن و خونريزى رسيد ، تقيّه از ميان مىرود » .
7 . رواياتى دلالت دارد بر اينكه هنگام اجبار بر كفر ، جايز است انسان مرگ را پذيرا شود و بر آن شكيب ورزد و سخن كفر بر زبان نياورد . پس زمانى كه صبر بر مرگ در اينجا جايز دانسته شده - با اينكه در قضيهء عمار ، شارع به اظهار كفر هنگام ناچارى
هامش
( 1 ) . حشر ( 59 ) آيهء 9 .
( 2 ) . وسائل الشيعه ، « ابواب احكام العشرة » ، باب 14 و 122 .