4 . اجماع منقول بر وجوب مصرف مردار و حفظ نفس از هلاكت . « 1 »
5 . حكم عقل به لزوم دفع ضرر قطعى .
6 . جايز نبودن حفظ نفس به وسيلهء از بين بردن ديگرى ، كه اين حكم از ادلّهء تقيّه استفاده مىشود .
7 . نسبت به پزشك ، اين كار قتل ( و آدمكشى ) است و دلايل حرمت قتل - آيات ، روايات ، اجماع و حكم عقل - آن را شامل مىشود .
8 . صاحب جواهر در مسئلهء اعطاى مضطر خوراكش را به مضطر ديگر مىگويد :
« پيدا است كه از نظر عقل و نقل ، حفظ نفس خودش - كه خدا را با آن مىپرستد - بر ديگرى مقدّم است ؛ بلكه شايد اين كار ( مصداق ) افكندن نفس - به دست خويش - در هلاكت باشد » .
9 . ادلّهاى كه انسان را از آرزوى مرگ بازمىدارد ، به اين علت كه بقاى حيات مؤمن نفيس است .
10 . ادلّهاى كه دلالت مىكند نفس انسان بر او حق دارد ، و واجب است حق او را بدهد .
11 . ادلّهاى كه بر جواز فرار از ميدان جنگ ، آنگاه كه تعداد دشمنان دو برابر باشند ، دلالت دارد .
12 . بدن آدمى ملك خدا است و تصرّف در ملك خدا بدون رضايتش سزاوار نيست و از سويى رضايت خدا بر اين كار ثابت نشده است .
13 . اصل اوّلى ، حرمت آسيبرسانى است و حلّيت آنچه ضرر ندارد .
14 . روايتى دلالت مىكند كه حرام است انسان از خوردن ميته بپرهيزد تا اينكه بميرد .
ليكن مضمون همهء اين ادلّه ، وجوب حفظ نفس است و حرمت نابودى و افكندن آن در هلاكت بهطور مطلق و اطلاق اين ادلّه صورتى را كه انسان خويشتن را براى حفظ ديگرى ،
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام ، ج 36 ، ص 432 .