مىداند و چه چيزهايى را اضطرار نمىشمارد ؛ چه خواستهها و همّتهاى مردمان مختلف است و تصميمهاى آنان متفاوت ؛ ( به قول شاعر : )
تنگنگر چيزهاى كوچك را بزرگ مىبيند
و بزرگمنش چيزهاى بزرگ را كوچك
گاه اضطرار شرعى است و تفسير و جستوجوى آن به بيان شارع نياز دارد .
تفصيل مسئله چنين است :
از كتابهاى فقيهان مىتوان دريافت كه « اضطرار » همان « الجا : ناچارى » است و آنچه دربردارندهء ترس باشد ؛ و مطلق نياز اضطرار نيست .
شيخ طوسى در نهايه مىگويد : « خوردن مردار جايز نيست مگر زمانى كه بيم تلف جان باشد » . « 1 »
مثل اين سخن را ابن براج « 2 » و ابن ادريس « 3 » و علّامه - در مختلف « 4 » گفته است .
محقق در شرائع سخن را توسعه داده ، مىگويد :
مضطر كسى است كه از تلف شدن ( و از بين رفتن ) مىترسد ؛ و نيز آنكه از بيمارى در صورت نخوردن ( مردار ) مىترسد ؛ همچنين كسى كه به جهت ضعف و ناتوانى بيم دارد كه از همراهان بازماند و نشانهء هلاك آشكار باشد ، يا از سوار شدن بر مركب ناتوان گردد كه به بيم تلف بينجامد . « 5 »
مانند اين سخن را علّامه در قواعد گفته و افزوده است :
اگر از طولانى شدن بيمارى يا سخت شدن معالجه آن بترسد ، اقرب اين است كه چنين شخصى مضطر مىباشد . « 6 »
هامش
( 1 ) . النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى ، ص 586 .
( 2 ) . المهذب ، ج 2 ، ص 442 .
( 3 ) . السرائر ، ج 3 ، ص 113 .
( 4 ) . المختلف ، ص 683 .
( 5 ) . شرائع الاسلام ، ج 3 ، ص 181 .
( 6 ) . قواعد الأحكام ، ج 2 ، ص 159 .