دارو و در شفايابى آنان نقش دارد و ازاينرو ، امامان عليهم السّلام مردم را به اعتقادشان وامىگذاشتند ؛ هرچند گاهى متعرّض اعتقاد آنان مىشدند و آن را به اعتقاد ديگر تبديل مىكردند ؛ مانند اعتقاد مردم به سودمندى شراب ، درمان با داروى تلخ ، درمان با پرهيز ( و رژيم خوراكى ) درمان با اعمال جرّاحى و غير آن .
در هر حال ، احتمالات مطرح شده در مسئله چنين است :
1 . مسئلهء درمان از امور توقيفى است و درمان جايز نيست جز به آنچه شرع جايز دانسته و شيوهاى كه شرع مباح مىداند .
2 . مسئلهء درمان واگذار به نظر پزشكان شده و آنچه آنان به عنوان دوا بشناسند و اثر بخشى آن را بدانند ؛ هرچند آن دارو يا روش ، در حالت عادى حرام باشد .
3 . مسئلهء درمان به نظر پزشكان وانهاده شده است و در اين زمينه ظن و گمان آنها بر اثربخشى دارو كفايت مىكند ، يا صرف احتمال تأثير كافى است و حتى با احتمال ضرر نيز درمان جايز است .
4 . مسئلهء درمان به بيمار واگذار شده است و ملاك علم مريض به اثربخشى دارو ( يا روش درمانى ) است ؛ هرچند اين علم ، اطمينانى از سخن پزشك و غير او به دست آيد .
5 . مسئلهء درمان ، به بيمار واگذار شده است و ملاك در آن ، حصول ظن به مؤثّر بودن دارو يا روش درمانى است ، يا احتمال تأثير در اين زمينه كافى است .
6 . مسئلهء درمان به نظر پزشك و بيمار ( هر دو ) واگذار شده است و در صورتى جايز است كه هر دو راضى باشند و مؤثّر بودن درمان را بدانند يا گمان داشته باشند يا احتمال بهبود دهند .
احتمال اوّل ( توقيفى بودن درمان )
براى اين احتمال ، به امورى استدلال شده است :
1 . رواياتى كه دوا و درمان را منحصر در امورى خاص مىداند .
شيخ صدوق در خصال از حفص بن بخترى نقل مىكند كه امام صادق عليه السّلام فرمود :