شهاب از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه فرمود :
تعالجوا و لا تتّكلوا ، فإنّ اللّه الذي أمرض قد خلق الأدوية المتعالج بها بلطيف صنعه ، و جعل بعض الحشائش و الخشب و الصموغ و الأحجار اسبابا للشفاء من العلل و الأدواء ، فهي تدلّ على عظيم قدرته و واسع رحمته ؛ « 1 »
( اگر بيمار شديد ) خود را معالجه كنيد و درد را به حال خودش رها مسازيد ؛ زيرا خدايى كه بيمارى را پديد آورد ، به صنع لطيفش داروهايى را براى درمان آفريد و برخى از گياهان و پوست و صمغ ( درختان ) و سنگها ( و مواد معدنى ) را سبب شفاى بيمارى و درمان قرار داد و اين خود نشانهء بزرگى قدرت و سعهء رحمت خداست .
در كتاب بحار الأنوار روايت شده است كه مردى در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مجروح شد . پس فرمود : « براى او طبيب حاضر كنيد » اصحاب گفتند : اى پيامبر خدا ، آيا طبيب مىتواند كارى براى او انجام دهد ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « آرى ، خدا دردى نداده است مگر اينكه براى آن شفا ( و راه درمان ) قرار داده است » . « 2 »
- شيخ صدوق در كتاب عقائدش روايت مىكند : در محراب داوود عليه السّلام هر روز گياهى مىروييد و به آن حضرت مىگفت : « مرا بگير ، زيرا براى فلان ( درد ) و فلان ( كار ) بايستهام » . « 3 »
بيشتر اين روايات و نيز رواياتى كه سببيّت دوا را براى درمان نفى مىكند ، از نظر سند و دلالت مخدوش است ؛ ولى فراوانى و شهرت آنها اين نقص را جبران مىكند و از مجموع آنها استفاده مىشود كه دارو و درمان حقّ است و از امور واقعى و اسباب طبيعى مىباشد . پس آنچه دوا باشد سود مىبخشد و آنچه دوا نباشد سودمند نمىافتد و اين نيست مگر از اين جهت كه خدا براى شفا و درمان سبب و علّت قرار داده است .
حديث زير را مىتوان مؤيّد اين سخن دانست : يكى از پيامبران مريض شد و گفت :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 71 .
( 2 ) . همان ، ص 72 .
( 3 ) . همان ، ص 75 .