تأثير اين رويا قرار گرفته بود بدون توجه به موقعيت خود آن را روى كاغذى يادداشت مىكند و روى ميز مىگذارد ساعاتى بعد همكارش بعنوان كشيك بعدى در جاى او قرار مىگيرد با يادداشت شگفتانگيز او مواجه مىشود و اين خبر هولناك و ترسآور را گزارشى مىپندارد كه همكارش براى او آماده كرده است . فورا دست به كار مىشود و آن را براى چاپ و انتشار در صفحات اول روزنامه « بوستن گلوب » آماده مىكند . هنگامى كه اين خبر دهشتانگيز در همه جا منتشر مىشود ساير روزنامهها هم آن را چاپ مىكنند سرانجام از طريق خبرگزارى اسوشيتد پرس در سراسر امريكا منتشر مىشود وقتىكه سردبير روزنامه از « بايرون سام » گزارشگر اولى اين خبر در مورد منبع آن سوال مىكند وى پاسخ مىدهد اصلا همه آن خواب و رويا بوده و شما نمىبايستى آن را چاپ مىكرديد بالاخره سام را بخاطر گزارش دروغ روانه زندان مىكنند و تصميم مىگيرند كه در روزنامه در صفحه اول خبر دروغى كه چاپ شده پوزش بطلبند تا حيثيت و موقعيت روزنامه مذكور زير سوال نرود . اما درست در همان روز خبر رسيد كه امواج سهمگينى كه دامنه آن تا سواحل باخترى امريكا ادامه پيدا كرده فاجعه بزرگى را ببار آورد و هزاران نفر انسان در « جاوه » در جزيرهاى بنام « كراكاتوآ » بر اثر فعاليت آتشفشان و طغيان دريا بطور كامل به زير آب فرورفته و باعث مرگ هزاران انسان شده است و كليه صحنهها به همان شكلى كه بايرون سام ديده بود رخ داده است .
با انتشار اين خبر « بايرون سام » از زندان آزاد شد و عكس او در صفحه اول روزنامه به چاپ رسيد امّا كسى نفهميد كه چگونه اين خبر از فاصلهاى حدود نيمى از محيط كره زمين به اين خبرنگار امريكائى رسيده است .
جزيره « كراكاتوا » در روز 27 اوت 1883 دستخوش حادثه شد و دو روز بعد از هم پاشيد و در روز 29 اوت به زير آب فرورفت . صحنههاى وحشتناكى كه در عالم رويا « بايرون سام » ديده بود عملا صورت تحقق به خود گرفت امّا او در يادداشت خود اين جزيره را پراليب ذكر كرده بود درحالىكه حادثه در جزيره « كراكاتوا » صورت گرفته بود . چند سال اين موضوع نامعلوم بود تا آنكه انجمن تاريخى هلند يك نقشه قديمى براى « بايرون سام » فرستاد و در آن نام اين جزيره را ( پراليب ) نگاشته بود .
از اين قبيل اتفاقات در نقاط مختلف روى زمين بسيار مىافتد و افراد عادى چندان توجهى به آن ندارند اما بايد دانست كه روح انسان در بند زمان و مكان نيست و بطور آزاد مىتواند سيروسفر كند باوجود آنكه روح و جسم لازم و ملزوم يكديگرند و روح در جسم حلول كرده و جسم خاكى و مادى قالب آن است لكن از نظر امور مربوط به حيات انسان بايد روح را محيط و جسم را محاط در آن دانست در اصل تمام كارهاى مختلف انسان را روح انجام مىدهد و جسم ابزار آن است در واقع بنابه گفته روح
طب سنتى خسروى ( درمان بيماريهاى مختلف با گياهان دارويى و مواد طبيعى ) ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: سيد مهدى خسروى
ص٣٤٢