مىكنند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
در خراسان دانههاى اسفند را مىكوبند و در سركه مىريزند و از آن ضمادى مىسازند و بر مفصل مىگذارند ( شكورزاده : 252 ) .
در كوهستانهاى گيلان دانهء بوتهاى به نام ابرسك « 1 » مىسايند و با گلاب مخلوط مىكنند و روى مفاصل مىمالند ( پاينده : 264 ) .
كردها ، برگ گزنه ، قازياغى ، برگ درخت گردو ، برگ شويد ، آب انگور و برگ گشنيز مىخورند ( صفىزاده : 177 ) .
استخواندرد
در ايرانشهر : گل گياه گلدر را به مدت دوازده ساعت داخل آب قرار مىدهند و قبل از صبحانه آب آن را مىخورند و مقدارى پيادهروى مىكنند . معمولا شيرهء اين گياه را گرفته خشك و تبديل به پودر مىكنند . تا در مواقعى كه گياه در دسترس نيست ، از پودر آن استفاده كنند ( جانب اللهى ، 1381 : 255 - 256 ) .
در ميرجاوه نيز براى درمان استخواندرد گلدر تجويز مىشود ( همان : 245 ) .
در خوزستان با موميايى چرب مىكنند ( افشار سيستانى ، 1377 : 319 ) .
در گيلان ترياك ، گنهگنه ، روغن بادام تلخ را ضماد مىكردند ( پاينده : 256 ) .
در راور از گل عنبر كه جوشاندهء تغليظ شدهء تفالهء گل سرخ ، نبات ، زاج و ترياك است استفاده مىشود ( كرباسى راورى : 159 ) .
آب آوردن شكم
( - درمان با مو و پشم ) .
افتادگى ناف
( - بادكش ) .
قولنج
اسپاسم است و گرفتگى عضله و سردى باعث آن است .
هامش
( 1 ) .abarask