آب نزله « 1 »
در ميبد گردگ « 2 » ( اكسيد دوزنگ يا گرد پنىسيلين ) . در چشم مىريختند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
سوزش چشم
در ايرانشهر مقدارى برگ ايشورگ مىكوبند ، و با پارچهء تميز روى چشم مىبندند ( جانب اللهى ، 252 : 1381 ) .
آبريزش چشم
در باجگيران با دمكردهء گل بابونه شستشو مىدهند ( صالحيان : 183 ) . در همدان نبات مصرى ، جو سوخته ، كف دريا را كوبيده همه را سلايه كند و در چشم ريزد ( اذكائى : 354 ؛ نيز - درمان با مواد لبنى ) .
بيرون آوردن مواد خارجى
در خوزستان اگر خاك يا شن وارد چشم شود ، چند دانه از گياه چلچلاوه در چشم بيمار قرار مىدهند كه خاك يا شن دور آن جمع و به خود جذب كند ( افشار سيستانى ، 1370 : 322 ؛ نيز - درمان با منشأ انسانى ) .
سبل
از عوارض تراخم مويى بود ، به نام موى دزد كه در پلك مىروييد و هرچند روز يكبار بايد آن را با موچين از جا درمىآوردند ، پولاك مىنويسد براى درمان آن قطعهاى مدور از ملتحمه را از دور قرنيه چشم برمىدارند . ( پولاك ، ص 502 ) . در همدان خون موش را خشك كرده در چشم كشد .
جند بيدستر را سلايه كند و در چشم كشد موى زائد را بكند ( اذكائى : 355 ) .
خونمردگى
در ارمك كاشان از قطرهء روغن بادام شيرين براى درمان خونمردگى داخل چشم استفاده مىشود ( آرورى : 71 ) .
خال چشم
در ارمك اگر روى پلك باشد سه يا چهار دانه ماش را با دندان جويده و شب روى آن
هامش
( 1 ) .nezla( 2 ) .gardog