ماست را بر سر بيمار مىگذارند ( پاينده : 262 ؛ نيز - حشرهدرمانى ) .
بىخوابى
در ايلام با روشهاى زير درمان مىكنند :
1 . نوشيدن دمكردهء پودونه
2 . خوردن دمكردهء سنبل الطيب
3 . خوردن جوشاندهء اكليل كوهى ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 277 ) .
كردها روغن رودك و تخم شنبليله به كار مىبرند ( صفىزاده : 182 ) .
فلج ( سكته )
در لرستان و ايلام به كسى كه در حال فلج شدن است ، هر صبح تا زمانى كه بهبود يابد جوشاندهء ريشهء دوز « 1 » مىخورانند ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 278 ) .
در ايرانشهر اگر كسى دچار سكتهء ناقص مغزى ، كه به آن الماس مىگويند ، شد تا يك هفته نبايد كسى او را ببيند . سپس چالهاى مىكنند و در آن آتشى از هيزم درخت گز مىافروزند تا چاله كاملا سرخ شود ، بعد مريض را روى آن چاله مىخوابانند تا بدنش از عرق خيس شود و بهبود يابد ( جانب اللهى ، 1381 : 260 ) .
در اصفهان موميايى را با روغن بادام تلخ مخلوط كرده به بدن مىمالند ، عرق بومادران و شاهتره ، بادرنجويه ، مرزنگوش ، گل ارونه ، گشنيز ، مريمگلى به صورت دمكرده تجويز مىشود ( جانب اللهى و آذرمهر : 23 ؛ نيز - دعادرمانى ) .
3 . بيمارىهاى چشم
در قديم ، كحالى يا چشمپزشكى شعبهء خاص داشت و از قديم اين فن از طبابت جدا بود .
كحالها در قولقهاى چرمى دواهايى داشتند كه با انگشت نر و سبابه مقدارى از آن را گرفته در چشم مبتلا مىريختند . در ميل زدن و آب گرفتن چشم هم ماهر بودند و با كحالهاى فرنگ رفته مسابقهء فنى داشتند كه اكثر برد با آنها بود . ( مستوفى : 1 / 529 ) در قديم مردم حتى براى پيشگيرى از چشمدرد نيز راهكارهايى مىشناختند مثلا در احمدآباد ( هشتگرد ) براى پيشگيرى از ابتلا به چشمدرد در افراد زير پانزده سال به اصطلاح گوش ونجن « 2 » مىكردند . يعنى پشت گوش
هامش
( 1 ) . دوز( duz )گياهى است كه در مناطق كوهستانى مىرويد .
( 2 ) .gusvanjan