ختنه :
در سمنان پوست ختنه را بر سر چوبى قرار داده و بالاى بام منزل مىگذاشتند تا كلاغها بخورند و معتقد بودند كه اين كار بر طول عمر و سلامتى كودك مىافزايد ( پناهى سمنانى : 263 ) .
در اروميه مادر هنگام ختنه كردن طفل ، پاى خود را در آب مىگذارد تا از درد و رنج كودك بكاهد ( مجيدى خامنه : 87 ) .
چشمزخم :
در ابيانه به خانهء هفت كاسب ( حمامى ، سلمانى ، آبيار ، خادم مسجد ، دشتبان ، غسال ، ملا ) رفته و از آنها آرد مىگرفتند ، آردها را خمير كرده و با آن چهل عدد گلوله ريز درست مىكردند و قدرى در روغن سرخ مىكردند و سپس با زاج مخلوط كرده نخ از آنها عبور مىدادند و بر روى تكهاى از پارچه به پشت پيراهن بيمار مىآويختند . بعد پيراهن را با گفتن چشمش را دفع كردم ، سوراخ مىكردند و به سردر خانه مىآويختند ، تا خود به مرور پوسيده از بين برود . براى كودك تخممرغ را به نام افراد علامتگذارى مىكنند و با زغال يا قلم بر آن فشار وارد مىآوردند ، اگر به نام كسى شكست ، چشم آن فرد شور بوده كه براى دفع آن مقدارى زردهء تخممرغ را به پيراهن بيمار مىمالند و پوست آن را هم در دستمالى به لباس بچه مىآويزند و چند سكه زير سر بچه مىگذارند . روز بعد لباس آغشته به زردهء تخممرغ را مىشويند و پوست آن را هم در آب جارى مىريزند و مىگويند : درد و بلايت را به آب داديم . سپس فردى كه اين كارها را انجام داده بدون آنكه به پشت سر خود نگاه كند ، يا با كسى حرف بزند ، به خانه برمىگردد و پول صدقه را هم به فرد مستمندى مىدهد ( نظرى داشلىبرون و ديگران ، 1384 : 460 ) .
در قائمشهر براى دفع چشم و نظر تار لباس و خاك كفش شور چشم را با اسپند و گلپر دود مىدهند و خاكسترش را در چهارراه مىريزند ، در روستاى افراتخت اين شهرستان نيز پارچهء كرباس روى مهره گذاشته ، محكم بر آن مىكوبند و اشعار زير را مىخوانند :
دوست و غريب و آشنا ، چشمهاى گيرا ، بوره پارچهرو ، پارچه بوره سنگ دله . « 1 »
ترجمه : برود روى پارچه پارچه برود روى سنگ
در روستاى سيد ابو صالح هنگام دود دادن اسپند اين اشعار را مىخوانند :
« كولك بچيه « 2 » ؟ حضرت عيسى بچيه ، حضرت موسى بچيه ، خديجه كبرى بچيه ، فاطمه زهرا بچيه ، اسپند و اسپنددونه ، اسپند صد و سى دونه . »
« دشمن و ديوانه ، چشم به اين كولك ، كولك به اين اسپنج ، اسپنج به اين تش « 3 » . »
هامش
( 1 ) .Bure p rc ? ru p rc ? e bure sang - e dele( 2 ) .bac ? iye( 3 ) .tas ?