5 . بادپرى
6 . باد ديب ( ديو كه چهل گز بيشتر بلندى دارد ، در بيابانها و جزاير پيدا مىشود ، به آدم كه بخورد همان دم بىجان و خشكش مىكند . )
7 . باد غول ( كه از دور مثل شتر مستى پيدا مىشود ، هركس كه سر راهش باشد ، بىجان مىكند ( ساعدى ، 1345 : 37 ) .
مبتلا بايد مدتها طبيب و دوا و درمان كرده باشد و اگر از معالجهء وى نتيجهاى حاصل نشد ، او را پيش ملا و دعانويس مىبرند ، و اگر هيكل بستن و دعا گرفتن هم كارگر نشود ، آن وقت نوبت بابا و ماما است كه دست به كار شوند ( همان ، ص 42 ) .
در بندرعباس از بين همه سه مورد اول شيوع بيشترى دارد ، چون در دم نمىكشد ، توسط بابا و ماماها درمان مىشود و طى مراسم خاص كه بازى كردن يا مجلس مىگويند ، مبتلا در جرگه اهل هوا درمىآيد ، كه در اين حال باد به مركب خود آزار نمىرساند و به او صفا و آرامش مطلوب مىبخشد ( همان : 37 ) .
اگر مريض زن باشد ، از مامازار و اگر مرد باشد ، از بابازار دعوت به عمل مىآيد . وى در روز مقرر به خانهء زار گرفته مىرود و با سوزاندن مواد معطرى خود را دود مىدهد و به حالت خلسه فرو مىرود و در اين حال تشخيص مىدهد كه آيا مريض واقعا به زار مبتلاست يا نه و بعد از اين تشخيص شبى را براى برگزارى مراسم پايين آوردن زار تعيين مىكند و تا فرارسيدن آن شب مراسم آماده كردن بيمار را انجام مىدهد ( حسن بيگى : 45 ) . بابا يا مامازار شخص مبتلا را مدت هفت روز در حجاب و دور از چشم ديگران نگه مىدارد ، ابتدا بدن شخص را تميز مىشويند و بعد مدت هفت روز بيمار نبايد زن ، سگ و مرغ ببيند ، به علاوه در اين مدت چشم هيچ زن چه محرم يا نامحرم نبايد بر وى بيفتد و اگر مبتلا زن باشد ، او را از جلوى چشم مرد دور مىكنند ، به اين دليل مريض را در يك كپر دور از چشم ديگران نگه مىدارند و تنها بابا يا ماما مواظب وى هستند . در تمام مدتى كه در حجاب هست ، معجون يا دواى مخصوص زاران به تن وى مىمالند ( ساعدى ، 1345 : 42 ) .
1 . دواى مخصوص زار :
اين دوا گرهكو « 1 » نام دارد ، كه از بيست و يك ماده درست شده است ، و عمدهء آن عبارت است از ريحان ، زعفران ، بوخش « 2 » ( از هند مىآورند ) ، هل ، جوز ، زبان جوجه ( گياهى خودرو ) ، گشت « 3 » ( چوبى است كه از بمبئى مىآورند ) . تمام بيست و يك ماده را در گلاب
هامش
( 1 ) .greku( 2 ) .buxes ?( 3 ) .ges ? t