گلمژه :
در ميبد و بسيارى از نقاط ديگر ايران به مستراح مىروند و مىگويند :
« سنده سلومت مكنم ، اسا ، غلومت مكنم ، اينجا وخين « 1 » ( بلندشو ) اونجا بشين » .
( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
در تهران صبح زود به كنار آب رفته اشعار ذيل را مىخوانند
« سنده سلامت مىكنم ، خودمو غلامت مىكنم * اگر چشمم خوب نكنى ، هپول و هپالت مىكنم »
( هدايت ، 1342 : 55 ) .
در روايت ديگر صبح تاريك و روشن پيش از آنكه به كسى سلام كرده باشد ، به مبال رفته چشم به چالهء نشيمن كه اگر در آن نجاست باشد ، به مراتب بهتر است انداخته و مطالب بالا را بگويد ( شهرى : 5 / 422 ) .
در كرمان به اين مرض گيسلو « 2 » مىگويند و براى رفع آن نزديك غروب رو به قبله با هفت تكه گوشت كوچك أ لم نشرح مىخوانند ( ستوده : 156 ) .
تب كهنه :
در بوشهر بيشتر كودكان مبتلا مىشوند ، طناب باريك قرمزرنگ پشمى را در گذرگاه مىبندند تا كسى بىخبر آن را پاره كند ، بيمار خوب مىشود ( افشار سيستانى ، 168 : 1369 ) .
پاور زدن « 3 » ( برخورد مكرر و بىاختيار پا به سنگ ) :
در ميبد از مرضهايى است كه براى بهبودى بايد آن را به ديگرى منتقل كرد . براى اين كار سر سه كوچه چند سنگ روى هم مىگذارند . هر رهگذرى كه پايش به اين سنگها بخورد اين مرض به او منتقل مىشود ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
كنجدك ( ككومك ) :
در خراسان اگر كسى صورتش كنجدك داشت بايستى دهانش را از آب خزينه حمام پر كند و به پشت كنيز سياه فوت كند تا ككومك از صورتش بر طرف شود ( محجوب : 441 ) .
شبسوز :
مرضى است كه بدن جوش مىزند ، در قزوين كسى كه به بيمارى شبسوز دچار شود و بدنش جوش بزند ، مىگويند از روى خشت رد شده ، آنگاه خشت خام را مىآورند و كسى كه برادر نداشته باشد ، چهار گوشهء خشت و وسط آن را به اندازهء نصف بند انگشت گود مىكند .
آنگاه توى گودىها را روغن كرچك مىريزند و فتيلهاى هم از پنبه درست مىكنند و توى گودىها قرار مىدهند و آنها را روشن مىكنند و قدرى هم اسپند روى آن مىريزند و يك سكهء دهشاهى روى خشت مىگذارند و معتقدند هركس از روى آن رد شود ، به مرض جوش مبتلا
هامش
( 1 ) .vaxin( 2 ) .giselu( 3 ) .( p varzadan )