تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
مقدارى انبار ( سرگين خشك‌شده اسب و الاغ و استر ) و تخم شويد در كف حمام جايى كه گرم‌تر است مىريزند و زائو را به شكم روى آن‌ها مىخوابانند ، ماما قدرى روغن موميايى با روغن بلسان مخلوط مىكند و به پشت و كمر زائو مىمالد و مدتى با كف دست پشت و كمر او را مالش مىدهد تا روغن‌ها جذب بدن شود ، گرمى انبارها و كف حمام و مالش موجب عرق كردن بدن زائو مىشود ( همان : 148 ) .

تقويت زهدان :

در خراسان وقتى بدن زائو گرم شد و به عرق افتاد براى تقويت زهدان تخم‌مرغى شكسته ، زردهء آن را روى كيسهء حمام در دهانه مهبل زائو مىگذارند كه با نشستن زائو جذب مهبل مىشود ، سپس ماما در طرف راست و دلاك در طرف چپ زائو مىنشينند و كف پاهاى خود را به پهلوى او مىگذارند و دست‌هاى خود را از جلو و پشت زائو به هم قلاب مىكنند و با كف پاى خود از دو طرف به پهلوى زائو فشار مىآورند و اين عمل را چند بار تكرار مىكنند تا رحم زائو در شكمش جابه‌جا شود ( همان : 149 - 150 ) .

دندان :

چون زائو در هنگام زايمان فشار به دندان‌هاى خود مىآورد ، در ميبد براى اينكه دندان آسيب نبيند ، فوفل « 1 » مىسابيدند و با نبات پاى ريشهء دندان مىگذاشتند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . در خراسان براى استحكام دندان‌ها نيز كمى گل انار پارسى با فوفل و قهوه خام و ماش برشته مخلوط كرده و در هاونى مىكوبند و گرد آن را روى دندان و لثه زائو مىريزند . زائو تا رسيدن به خانه درحالىكه دستمالى جلوى دهان گرفته آن را در دهان نگه مىدارد ( شكورزاده : 148 ) .

پسرزا شدن :

در ميبد اگر زنى دختر مىزاييد ، در حمام هفت عدد فلفل به او مىدادند كه وقتى زير دوش رفت آن را قورت بدهد و چند دانه خرما هم بخورد تا فرزند بعدى او پسر باشد ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .

مراقبت از ناف :

در خراسان زائو در تمام مدتى كه در حمام است ، بايد كف دست يا شست خود را روى نافش بگذارد و مراقب باشد كه آب به داخل نافش نرود و گرنه روده‌اش آب مىكشد ( شكورزاده : 151 - 152 ) .

چله‌برى :

( - جادودرمانى ) .

مراقبت بعد از حمام :

در خراسان بعد از خروج از حمام در سربينه بار ديگر قرص كمر اين‌بار با بشقاب فرنى به زائو مىدهند ، در خانه پس از استراحت كوتاه اندكى فوفل دم مىكنند و قدرى نبات در آن مىريزند و به زائو مىدهند ، بخورد تا زير دلش قوت بگيرد ( همان‌جا ) .
هامش
( 1 ) .fufal