1 . خوردن جوشاندهء صاف شدهء عناب
2 . نوشيدن حلشدهء ترنجبين در آب پس از گذراندن از صافى ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 276 ) .
حصبه
در خراسان تخم كدوى گردن باريك را با تخم كاهو و تخم كاسنى مىكوبند و شيرهء آن را مىكشند و به بيمار مىدهند و تفاله آن را روى سرش مىگذارند ( شكورزاده : 243 ) .
در اصفهان به مريض حصبهاى نبايد چيزى بدهند ، بايد پرهيز كند ، دوره دارد كه هفت تا چهارده روز است ؛ اگر بگذرد ، بحران را طى كرده است ، تب به چهل و دو درجه مىرسد ، در اين حال اگر چيزى بخورد رودهاش زخم مىشود ، حتى شير را هم اگر بخواهند به او بدهند ، بايد رويهء آن را بگيرند ، براى درمان از گياهى به نام حصبه استفاده مىكنند كه ميوهء آن دانههاى مختلف دارد و مثل بمب خوشهاى عمل مىكند . دانههاى آن در بدن پخش شده و هر دانه يك جوش را منفجر مىكند ( جانب اللهى و آذرمهر : 23 ) .
در ساوجبلاغ هم از گياهى به نام گل حصبه براى درمان اين مرض استفاده مىكنند ( همو ، 1372 ، ب : 26 ) .
در ميبد براى درمان سر دل « 1 » ( ثقل معده ) و يبوست كه از عوارض حصبه است گل نيلوفر ، سپستان و عناب را با گل سرخ و گل بنفشه ( مسهل است ) و انگوره توره ( تاجريزى ) جوشانده و پوست فلوس را مىكنند و مغز آن را مىتراشند و توى اين مخلوط مىريزند و آن را با روغن بادام به مريض مىدهند . براى مصرف اين داروها مريض نبايد غذا ، بهخصوص نان خورده باشد و گرنه ورم مىآورد ، چند ساعت بعد از فلوس ، بايد عرق كاسنى بخورد ، غذا نيز بايد نخوداب خروس باشد ، اگر تب قطع شد و شكم كار كرد ، چلومسكه به مريض مىدهند ، چون اين نوع مرض با تب شديد همراه است براى فرونشاندن تب ، سبوس گندم ، برگ بيد و گل ختمى را مىجوشاندند و با آن پاشويه مىكردند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) .
در اردكان روز سوم بعد از اينكه مطمئن شدند حصبه است ، فلوس مىدادند كه چون تلخ بود با ساير جوشاندهها مثل عناب و گلگاوزبان همراه مىدادند . در قديم گاهى سنا و افسنطين رومى را به جاى مسهل مىدادند . بيمار پس از خوردن فلوس يا رو به بهبود مىرفت يا مىمرد ، اگر عرق مىكرد ، نشانهء بهبودى بود كه پس از آن غذا و ميوهء خنك به او مىدادند . شوربا ،
هامش
( 1 ) .sar - del