ها نقاشى كرد .
( الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ )
و همه اندامهاى مورد نياز او را خلق نمود هركدام با رنگى ، با نقشى ، با شكلى و با هدف و مسئوليتى جدا و براى او چشمها را قرار داد
( أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ )
و آن را به شكافى خوش و هيأتى دلكش و رنگى مرغوب و طرزى محبوب آفريد و از براى آن 7 طبقه قرار داد كه اگر يكى متغير گردد امر ديده مختل شود و در سياهى و سپيدى كوچك آن صورت آسمان به اين عظمت و وسعت را قرار داد كه همه چيز را مىبيند جز خود را . ( تا بداند كه نبايد خودبين باشد ) و براى حفاظتش آن را در محفظهاى محكم و استخوانى قرار داد و لايههاى بيرونى آن را محكم نمود و آن را مسطح خلق نكرد و در آن انحنا و شيبى قرار داد تا بتواند چشمه اشك در آن جارى شود و براى آن 2 جفن آفريد كه آن را از دود و گرد و ساير موذيان محافظت نمايد و جفن زيرين چون ساكن بود كوچكتر آفريد كه حدقه را نپوشاند و فضولات چشم در آن مجتمع نگردد و آنها را در اختيار او نهاد تا هروقت از ديدن جهان خسته شد ، با بستن آنها به خواب رود و جفنها را زينت داد به مژهها كه هرگاه گشود و خوف ضرر و دخول موذيان به چشم باشد مژه آن را محافظت نمايد ، همچنانكه در وقت باد شديد كه با آن خاك و غبار باشد اندكى چشم را مىگشايند و مژه بالا و زير را به يكديگر وصل نمايند كه دريچهاى حاصل مىشود كه از عقب آن نگاه مىكنند و بين هر دو مژه بالا يك مژه در پايين خلق فرمود تا موقع بستن خوب بسته شوند و ابروها را بر بالاى آنها نگاشت تا از رسيدن نور اضافى به چشم جلوگيرى كند ، همچنانكه موقع نور شديد آفتاب دستها را بر بالاى چشم قرار مىدهيم و موهاى ابروان و مژهها را مثل موى سر رشد زياد ندارد تا انسان از بلندى آنها متاذى نشود .
و در پيشانى چينهايى قرار داد تا همچنانكه آب در شيار نهرها و جويبارها جارى مىشود عرق نيز در آن جارى شده و از ورودش به چشم مانع شود و چشم را در بالاى سر و مشرف به همه اعضاء قرار داد تا همچون ديدهبان كه آن را در بالا گذارند بر همه چيز مشرف و بينا باشد . بصير لطيف اين عضو را كه زيباترين و ظريفترين و شريفترين