رفتار كن كه دوست دارى ديگران همان گونه با تو رفتار كنند و رفتارت با ديگران بهگونه اى باشد كه انسان هميشه غايت باشد ، نه وسيله . »
نكته مهمى كه پيروان اين نظريه به آن معتقد هستند « احترام به انسان » مىباشد . آنها تاكيد دارند كه انسان نبايد هرگز از يك انسان ديگر بهعنوان وسيلهاى جهت مقاصد خويش استفاده كند . مركز و محور تئورى كانت احترام و ارزش نهادن به استقلال فرد مىباشد .
* گروه دوم : وظيفهگرايى بر مبناى « احاديث و روايات » كه برخواسته از اعتقاد به خدا و مقدسات زندگى است . هر دينى در ارتباط با رفتارها دستورالعملهايى دارد كه مىتوان بر اساس آنها اقدام كرد . در صورت پيروى از اين دستورات موارد كمى براى تعارض و تضاد باقى مىماند .
* گروه سوم : « حقايق بديهى » يا « شهودگرايى » كه نياز به استدلال و منطق ندارد و ذات بشر آزاد آن را بطور فطرى پذيرفته است .
از نظريهپردازان اخير اين مكتب
Ross
مىباشد كه مبناى نظريه او
Prima facie duties
يا « وظايف بديهى » مىباشد كه بهعنوان تكاليف اصلى با تامل و تعقل ، بديهى و آشكار مىشوند . او در اين رابطه هفت وظيفه بديهى را بيان مىكند كه انجام و تعهد به آنها براى مردم قابل قبول است .
اين هفت نظريه عبارتند از :
راستگويى و صداقت ، سودمندى ، عدم آسيب رساندن ، انصاف و عدالت ، حقشناسى و قدردانى ، جبران اشتباه ، ارتقاء و پيشرفت شخصى .
اگر چه سياست كلى مراقبتهاى درمانى براساس سودمندى است . اما نگرش كلى حرف پزشكى به سمت فرايند وظيفهشناسى است . در حقيقت وظيفهاى كه همه پرسنل پزشكى با آن به خوبى آشنا هستند « وظيفه مراقبت » يا
« Duty of care »
است كه حد اقل چهار قسمت اول وظايف فوق را برمىگيرد . هنگامى كه وظايف بديهى باهم در تعارض باشند ، بهترين كارى