مقدمه :
امروزه افسردگى و اضطراب از شايعترين اختلالات روانى و معضل عمومى زندگى بشر است . مطالعات مختلف بيانگر آن است كه هر سال در دنيا حد اقل يكصد ميليون بيمار مبتلا به افسردگى تشخيص داده مىشوند . در ايران افسردگى ، پس از سوانح و حوادث و بيماريهاى قلبى شايعترين بيمارى است و 35 تا 45 درصد بيماريهاى روانى را افسردگى و اضطراب تشكيل مىدهند ( 1 ) . اين اختلالات از مهمترين عوامل تهديدكننده سلامت روان افراد جامعه مىباشد كه تاثيرات سوئى بر جنبههاى مختلف زندگى نيروى انسانى كارآمد مىگذارد .
در كشور آمريكا 15 درصد بالغين 18 تا 74 ساله اين كشور از افسردگى رنج مىبرند و 23 درصد از كسانى كه در بيمارستانهاى روانى و 30 درصد از كسانى كه در بيمارستان هاى عمومى بسترى مىشوند دچار افسردگى هستند . در بررسى 216 مورد بيمارى در بيمارستان روزبه يافت شد كه 5 / 36 درصد يعنى حدود يكسوم آنان از افسردگى رنج مىبردهاند . همچنين براساس گزارش يوسفى به نقل از دانلپ افسردگى بيش از هر بيمارى ديگر بشر را رنج مىدهد و شيوع آن در خارج از بيمارستانها پنج برابر شيوع اسكيزوفرنيا مىباشد ( 2 و 3 ) .
از طرفى اختلالات اضطرابى يكى از شايعترين اختلالات روانى است كه تقريبا 3 / 7 % از مردم آن را در زندگى تجربه مىكنند و در هر لحظه 6 / 14 % از افراد در طول زندگى با آن مواجه هستند ، زنان دو برابر مردان اختلالات اضطرابى را تجربه مىكنند ( ديسكستين 2000 ص 1287 ) .
براساس گزارشى از براون و لمپا « 1 » ( 1996 ) ، بيش از 23 ميليون نفر در ايالت متحده ( يك نفر در ازاء هر چهار نفر ) به اختلالات اضطرابى مبتلا مىباشند . در سال 1990 در حدود 6 / 46
هامش
( 1 ) .Brown Lempa