تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن و طب ( مجموعه مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥

نتيجه‌گيرى

انسان عنصر جدايىناپذير از مجموعه نظام هستى است ، موقعيت او در برابر طبيعت بايد براساس حقيقت آفرينش تعيين گردد . در بينش اسلامى چنين ارتباطى توسط كسى مشخص مىشود كه خود آفريننده عالم هستى است . خداوند براى بندگان خود وظايف و تكاليفى تعيين نمىكند مگر اينكه در آن مصلحتى باشد كه دنيا و آخرت آنان را اصلاح نمايد ؛ خداوند جز به امورى نيكو و پسنديده دستور نداده و جز از امورى زشت كه موجب انحطاط دنيا و آخرت بندگان است نهى نكرده ، و انسان برطبق آن دستورات كارى را انجام نمىدهد مگر اينكه عقل نيز همان را مىپسندد ، و چيزى را ترك نمىكند ، مگر اينكه عقل هم ترك آن را شايسته مىداند .

نقش اسلام در اخلاق زيست‌محيطى از ابعاد مختلف مهم است :

يك - تعديل غرايز و خواسته‌هاى انسان در عرصه محيط زيست : وجود انسان ، مجموعه‌اى از يك سلسله غرايز و تمايلات درونى است كه زندگى انسان بر آنها استوار است . اگر روزى اين تمايلات از انسان گرفته شود ، انديشه حيات از او سلب مىگردد و سرانجام نسل وى به نابودى مىگرايد . ولى اين غرايز در صورتى وسيله سعادت و موجب خوشبختى جامعه انسانى است كه در به كار بردن آن‌ها ، از هر نوع افراط و تفريط خوددارى شود و به اصطلاح خواسته‌هاى درونى او تعديل گردد و به طرز صحيحى رهبرى شوند . دو - آموزش و پرورش اخلاق زيست‌محيطى : « رفتار » همان نتيجه و كاركرد « اخلاق » است كه پس از آموزش و آگاهى صورت مىپذيرد و به عبارت دقيق‌تر ، كارهاى انسان يك ريشه‌ى اخلاقى دارد و به همين جهت ما ،