به معناى دقيق كلمه نخواهد بود ؛ زيرا الگوها و شرايطى ديگرى ، بيرون از قوانين خود علم را معيار معرفى مىكند . تفسير را وقتى علمى به معناى كامل آن مىتوان ناميد كه الگو و شرايط و قوانينى بيرون از خود علم بر آن حاكم نباشد . اينكه شرايطى را بر تفسير علمى الزامى بسازيم و مفسر ناگزير از مراعات آن باشد بهنظر نگارنده نمىتواند محصول چنين تفسيرى علمى به معناى خاص آن قلمداد شود .
4 . اقسام تفسير علمى
از لابهلاى ادعاها و ادلهاى كه موافقان تفسير علمى اقامه كردند ، سهگونه تفسير علمى براى قرآن متصور است ، چنان كه برخى از نويسندگان معاصر نيز بدان اشاره كردهاند « 1 » . هريك از اين اقسام در عالم اثبات نيز نمونههاى متعددى دارد ؛ از جمله :
- استخراج همه علوم از قرآن ، با استناد و اتكا به تبيان كل شىء بودن قرآن كريم ؛
- تطبيق و تحميل نظريههاى علمى بر قرآن كريم ، بر اثر معيار يگانه و مقبول معرفى كردن تجربه ؛
- استخدام علوم تجربى براى فهم بهتر معانى و مقاصد قرآن ، با اتكا به دخيل بودن معارف متعارف بهصورت موجبه كليه يا جزئيه در فهم معارف وحيانى .
روشن است كه هريك از اين اقسام ، ماهيتى متفاوت از ديگرى دارد و نمىتوان - به همه يكسان نگريست و حكم واحد صادر كرد . نه همه اثر و ثمر
هامش
( 1 ) . محمد على رضايى اصفهانى ، درآمدى بر تفسير علمى قرآن كريم ، بىجا ، اسوه ، 1375 ، ص 384 - 378 .