[ مقدمهء مترجم ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بخور مجالس هوشمندان مشكين موى از آتش بىدود گل حمد چمن پيرائيست كه ترجمهء نواهاى عندليبان شوقش دستان غرائب قدرت اوست ، و نكهت مشام بزم افروزان عقل و خرد از نسيم انفاس تقديس محفل آرائى است ، كه تأويل كلام قصّه پردازان عالم صنعش تفسير آيهء حكمت اوست . كورى از باصرهء بصيرت است و گر نه شارع تصديقش از دليل بىنياز است ، كوتاهى از قدم عقل است و الّا محجّهء اثباتش را چه حاجت به حجتهاى دور و دراز - تعالى شأنه و عظم برهانه - .
بهترين صورتى كه مستمعان ملأ اعلاء از آن مستفيدند زمزمهء عبارتى است كه مفيد نعمت سرور هر دو سرا ، صدرنشين بارگاه عزّ علاء ، مسند آراى مجالس اصطفا ، زينت بخش سرير اجتباست . آنكه از هيبت اشاره برق نمايش دل بدر منير دو نيم ، و از صيت لطف و عنفش جان اكاسرهء جهان ، جهان اميد و بيم شد . به يك غيبت از وطن ، تسخير زمين و آسمان كردند . و كلمهء شهادت ابطال و شگرفترين سخنى كه متكلمان مجمع قال زبان مقال به آن گشايند . درود نورانى ، درود شهسوارى است كه جواب طعن سنان و سنان طعن مخالفان بر زبان تيغ و تيغ زبانش از آب روانتر و از منام در نيام آسانتر است ، و غنچهء كفش در بخشش زخارف دنيوى به دوست و دشمن از گل جنان چندان خندانتر .
امامى كه نگين نيابت خاتم النبيّين به حسب وراثت زيور انگشت استحقاق