را ببرند و عاقبت معلوم نيست چه معامله با حيوان به عمل مىآمده يعنى وى را مىكشتند يا نه ؟
هرگاه سگى بيمار مىشد ، به مناسبت آنكه وجودش عزيز بود ، صاحب وى از دامپزشك كمك مىطلبد . ( ونديداد باب 5 ) .
درباره انجمن ساختن جهت درمان علاوه بر آنكه براى انسان در آن دوران بوده ، جهت حيوانات اهلى مفيد مخصوصا اسب نيز عمل مىشده است . چنان كه در سياحت - نامه فيثاغورث در ايران بدين امر اشاره شده است : ابار ( بضم الف ميرآخور داريوش ) در پاسخ فيثاغورث گويد : " كه اسب آن حيوان زيباى داريوش كه اكنون به شهريارى نيكسيرت متعلق است به درد ناشناخت دچار گرديده و ما را به مرگ خود تهديد مىكند ، مغان از اقطار مملكت احضار شدهاند راى خود را در بهبود آن اظهار كنند ، محفل عظيم فردا در پايگاه قصر منعقد مىشود .
" نخست كسى كه در اين انجمن بار يافت من بودم ، جاى اسبان پادشاه ايران چنان نزه و نيكو بود كه اگر ارباب انواع جائى بهتر از آن براى خود خواستندى بسيار رنج بردندى ، اسطبلها از معابد باشكوهتر بود ، درباريان حضور داشتند ، شاه با زرتشت آمد ، . . . ، نه او و نه هيچيك از روحانيون بيمارى حيوان را ندانستند و داروى درد را نشناختند ، در برابر اهتمام شاه از ناتوانى خويش سرافكنده و اندوهگين بودند و مىخواستند از ميان جمع بيرون شوند .
در اين وقت زرتشت دست بلند كرد و فرياد برآورد و گفت :
" . . . . . اصلاح مقدس و دشوار كه از ساليان دراز به نام خداوند روشنائى و آتش برعهده گرفتهام ، اگر لازم و سودمند نيست از فرشتگان يارى مىجويم
تاريخ طب در ايران ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: محمود نجم آبادى
ص٢٩٣