بهداشتى تازه نيز بود . آن پيامبر ايرانى ، بيمارى را پيامد ناپاكيزگى و پليدى و كردارهاى زشت و وسوسهء انگره مينو دانست و باورهاى نادرست پيشين دربارهء پيدايش بيمارى را - كه بر پايهء جادوى بدخواهان يا جاى گرفتن ارواح بدكار در تن آدمى يا خشم ديوايزدان بود - درهم شكست ؛ و چيرگى بر بيمارى به كمك گياهدرمانى و كارددرمانى ( جراحى ) و مانترهدرمانى ( درمانهاى روحىروانى ) را جايگزين فديهها و پيشكشهاى خونين به پيشگاه خدايان كرد . در همين روزگار بود كه نخستين بار واژههاى درمان و پزشكى ( با ريشهء بئشهزو به معنى آسيبزدايى ) در مكتب بهىبخشى مزديسنا به كار رفت و جايگاه پزشك پرارج گرديد و درد ستاندن و بهبود بخشيدن كارى بسيار شايسته و خداپسندانه دانسته شد . « 1 »
زرتشت فرمود :
راه در جهان يكى است و آن راه اشويى ( پاكى و راستى ) است ؛
و از اين پاكى ، هم پاكيزگى تن خاكى و هم پاكى جان افلاكى را فراچشم داشت .
زرتشت به پيروانش مىآموخت كه بايد از راه نگاهدارى تن و جامه و خوراك از آلودگىها ، راه را بر پيدايش بيمارىها ببندند . آموزههاى بهداشتى در نزد زرتشت چنان ارجمند بود كه آيينهاى پاكيزگى و پاسدارى از تندرستى ، بر درمان نيز برترى يافتند . « 2 »
ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن مىنويسد :
پيروان زرتشت خوردن و نوشيدن در كنار راه را سخت ناپسند مىشمردند ، بينى گرفتن و آب دهان انداختن در برابر ديگران را ناشايست مىدانستند و تا زمان خشايار شاه ( 486 - 465 پيش از ميلاد ) در خوردن و نوشيدن سادگى فراوان داشتند و جز يكبار در روز خوراك نمىخوردند و جز آب خالص چيز ديگرى نمىنوشيدند . پاكيزگى را پس از زنده بودن بزرگترين نعمت مىدانستند و چنان مىپنداشتند كه كار نيكو چون از دست ناپاك سرزند ارزشى ندارد . . . كسانى را كه در جلوگيرى از گسترش بيمارىهاى واگير
هامش
( 1 ) - پزشكى در ايران باستان ، دكتر موبد سهراب خدابخشى ، ص 26
( 2 ) - تاريخ پزشكى ايران و سرزمينهاى خلافت شرقى ، سيريل الگود ، ص 26