تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
تا آن كه ورم نضج يابد و موضع پاك گردد بعده به علاج سنگ رجوع نمايند . و اگر در آنجا ربح غليظ باشد كه در وجع افزايش كند در ادويه كه براى سنگ بنوشانند اشياى محلل رياح مثل سداب و انيسون و نانخواه و زيره و كرويا و شونيز بياميزند و در ضمادات كه از خارج استعمال كنند چيزى از اين مخلوط سازند و با گلقند عسلى بياشامند . و دوا متخذ از خون بز كوهى براى وجع كليه و تفتت حصات اگر پيدا شده باشد و براى منع از تولد غير آن و تسكين اوجاعى كه در گرده از ورم يا حصات باشد نافع هر گاه انگور به سياه شدن ابتدا كنند بگيرند ظرف نو و در آن آب بجوشانند تا پاك گردد بعده بز كوهى جوان چهار ساله ذبح كنند و در آن ظرف خون اوسط بگيرند و خون اول و آخر نبايد گرفت و آن طرف را به پارچهء باريك پوشيده در آفتاب نهند و از ترى و غبار محفوظ دارند تا آنكه منعقد گردد بعد از آن اجزاى كوچك قطع كنند و بسايند و در آن قدرى از ساذج و حماما و سنبل الطيب و فلفل آميخته بردارند و يك ملعقه به طلاى شرين هنگام سكون وجع بدهند كه خيلى عجيب است و باقى ادويه در بحث حصات مثانه مسطور گردد .

[ بوعلى سينا ]

بوعلى سينا مينويسد كه در اينجا معالجاتى كه براى گرده خاص و مشترك به مثانه است ذكر ميكنيم بعد از اين بهر حصات مثانه به آب مفرد و علاجات مفرد خاص جدا كنيم و اغراضى كه اطبا قصد آن در علاج حصات مينمايند قطع مادهء آن و منع تولد او به قطع سبب و اصلاح او است بعده تفتت و كسر آن و كشيدن و جدا كردن از متعلق آن به ادويه كه اين فعل كند بعد از آن اخراج آن و تلطف در آن و ترتيب آن بود و اين تمام مىشود به ادويهء مدره يا به معونات از خارج پستر تدريج تسكين و آنچه تابع اين از اوجاع باشد و اصلاح آنچه كه با وى از قروح عارض شود بايد كرد و قومى بهر اخراج آن به شق خاصره و پشت تعدى نموده و آن خطر عظيم است و كسى كه اين فعل كرد بيعقل باشد . اما قطع مادهء آن پس اولا به استفراغ او از مسهل يا به قى كنند و بعده پرهيز از اغذيهء غليظه و آبهاى تيره پستر به تعديل مأكول و به تقويت معده و اجادت هضم و به رياضت معتدل بر خلو و مالش كمر بسته و تليين طبيعت بهر ميلان اخلاط غليظه به جانب ثفل و عدم مزاحمت ثفل به گرده و عدم سدد بايد كرد . و از آنچه آن را نفع بخشد ادامت ادرار به چيزى كه مثانه را بشويد از به زور مدره است و آنچه در اين نيكو است آب نخود و آب حرشف و آب برگ ترب خصوصاً باريك رطب باشد . و چون بر آن چند روز بگذرد مدر قوى استعمال كنند و در صبيان آشاميدن شراب رقيق ابيض ممزوج منع تولد حصات كند و گاهى به حقنه‌هاى معتدل به ادويهء مخرج ثفل و تليين طبيعت منتفع شوند و گاهى در آن ادويه سنگ داخل كنند پس قوت را از قريب برساند . و از موانع بهر تولد آن قى بر طعام است و استكثار از آن كه دافع فضول غليظه از طريق مضاد طريق حركت آن به سوى گرده است و جانب گرده را پاك گرداند . و حمام و آبزن نافع بود گاه بازلاق آن مدد كند و گاهى مواد را به سوى ظاهر بدن جذب كند و از گرده بگرداند ليكن چون از آن استكثار نمايند ارخاى قوت و اضعاف كليه نمايند . و همچنين هر گاه در غير وقت حاجت به سوى تليين و تسكين وجع استعمال كنند گرده را قابل مواد منصبه به سوى آن به سبب استرخاى آن گرداند و خواب بر پشت حصات را نفع كند . و اما ادويهء مفتتهء آن اكثر ادويهء تلخ است كه بسيار شديد الحرارت نباشد تا در سبب نيفزايد و هر كه تقطيع او اشد و حرارت او اقل باشد آن افضل بود و بايد كه ادويهء سنگ مثانه در حرارت شديدتر از ادويهء سنگ گرده باشد و در اينجا ادويه از جنس ديگر است كه فعل آن به سوى حرارت و برودت منسوب نبود بلكه فعل آن فعل دواى بالخاصية بود . و از ادويهء خفيفه آن است كه در اين قوت مفرط نباشد و طبع آن چنين باشد كه سنگ كوچك را بشكند . و آنچه شديد القوت نيست بعضى از آن چنان بود كه شديد القوت به حسب سنگ گرده باشد مگر آن قليل القوهء به حسب سنگ مثانه بود بهر آنكه آن را در آن اين قوت نباشد مثل حجر اليهود . و بعضى از آن آنست كه به حسب گرده قوى بود و در حصات مثانه نيز فعل كند و بعضى از آن آن است كه قوت او در هر دو سنگ شديد باشد مثل گنجشك مسمى اطراغوليدس و مثل خاكستر كژدم و چون از ادويهء حصويه ادويه تركيب دهند پس بايد كه بدان اقسام ادويه كه معين بر فعل آن باشد يار كنند . بعضى از آن ادويهء قوى الادرار بود كه اخراج بول غليظ كند تا آنچه از حصات منقلع گردد و بشكند خارج گردد . و بعضى از آن ادويه باشد كه در آن تعسرى بهر حركت ادويهء ديگر و اخراج تلبث بود تا كمال عمل او به سرعت گردد و اين ادويه غير سريع النفوذ باشد به سبب دسومت و لزوجت در آن مع لك منضجه بود مثل صمغ بسفايج . و بعضى از آن ادويهء سريع النفوذ و تفتيت باشد مثل فلفل و غير آن و ادويهء باشد كه تقويت عضو كند هنگام اختلاف تأثيرات در آن و حركات بر آن و آن اوديهء فادزهريه بود مثل سنبل الطيب و سليخه و غير آن . و بعضى از آن ادويهء باشد كه در آن قبض لطيف بود مثل ربوب فواكه تا حفظ قواى عضو نمايد . و گاهى به اين ادويه مخلوط ميكنند ادويهء مسكن اوجاع به خاصيت يا به تخدير پس هر گاه دوايى بر اين صورت تركيب داديم قوت طبيعت