تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
چشم مكدر گردد . و اگر قوت هاضمه ضعيف گردد سودا در سپرز نيك هضم نشود بلكه متغير به حموضت سخت گردد پس اگر به معده درآيد شهوت كاذب طعام زياده شود و جوع كلبى تولد كند . و اگر به امعا فرود آيد اسهال سوداوى پيدا كند . و اگر به عضو ديگر گرايد ورم سوداوى در آن حادث شود . و اگر به اسفل بدن فرود آيد داء الفيل و دوالى و بواسير پديد آيد . و اگر سبب ضعف اين قوت سوء مزاج گرم باشد سودا محترق گردد پس اگر به معده يا امعا فرود آيد جراحت معده و اسهال و ريش روده تولد كند . و اگر به دماغ برآيد ماليخوليا پيدا شود . و اگر قوت دافعه ضعيف شود سوداى فزونى از آن دفع نشود و ورم و عظم در طحال پديد آيد . و اگر مادهء آن عفن گردد تبهاى سوداوى تولد كند و اشتهاى طعام ساقط شود بهر آنكه سودا از طحال به معده دفع نشود . و اگر قوت دافعه سخت ضعيف باشد سودا اندك اندك دفع كند و بيشتر در وى بماند و همان مقدار عظم يابد و ورم كند و اسهال بىترتيب ظاهر شود . و بسيار باشد كه سبب امراض سوداوى تناول طعام مولد سودا بود نه ضعف قوتهاى سپرز . و بدانند كه اگرچه مزاج طحال بارد است ليكن در آن حرارت است و رطوبت غريزى معتدل و فعل قوت جاذبه به قوت اين حرارت است و اكثر از برودت و رطوبت ضعيف شود و فعل هاضمه بدين حرارت يا رطوبت مذكور بود . و سبب نقصان فعل قوت دافعه دو چيز است : يكى رطوبت غريب و رقيق كه بر آن غالب شود و آن را مسترخى كند تا دفع نتواند كرد . دوم وقوع سده در منفذ خروج سودا از آن . و سبب نقصان فعل ماسكه نيز غلبهء رطوبت غريبى بر غريزى است و بدان سبب بطلان قوت امساك . و گاه باشد كه سبب ضعف اين قوت‌ها سوء مزاج حار باشد و سبب اين حدت خلط سودا از احتراق خون يا احتراق صفرا در جگر بود . و علامت حدت خلط سودا آن است كه هر ورمى كه از آن تولد كند و به هر عضوى كه جمع شود قرحه گردد و سوزان بود . بالجمله ضعف در هر قوتى كه باشد چون كهنه شود منجر به ضعف جگر گشته استسقا پيدا كند و به هلاكت رساند و همچنين احداث امراض سوداويهء مزمنهء عسر البرء كند كذا فى المجسطى .

علاج :

اگر قوت جاذبه ضعيف باشد به علاج يرقان اسود معالجه كنند و اين دوا بدهند تخم كاسنى بيخ كبر كندر هر يك يك ماشه در هليلهء مربى يك عدد آميخته بخورانند و شربت هليون و گاؤزبان هر يك دو توله در عرق شاهتره و كاسنى و گاؤزبان هر يك پنج توله حل كرده تخم بادرنجبويه هفت ماشه پاشيده بنوشانند غذا قليهء زردكى و شلجمى به نان خشكار دهند و ماء الجبن نوشانند . و اگر قوت ماسكه ضعيف باشد به علاج قى و اسهال سوداوى پردازند به دستورى كه در بحث هر يك مسطور است و تنقيهء سودا به مسهلات آن نمايند بعده جهت تقويت آن لاجورد مغسول طباشير گل گز مكد يك ماشه در آملهء مربى دو عدد ورق نقره شربت كدر و گاؤزبان هر يك دو توله تخم شربتى هفت ماشه دهند . و ايضا در ضعف جاذبه و ماسكه هر دو رياضت و سوارى اشتر و اسب و مالش موضع سپرز به دست يا به پارچهء درشت و تحريك طحال و وجع محاجم نارى بىشرط بر آن و تضميد به اضمدهء مقويه نافع بود . و اين ضماد نيز مقوى طحال است افسنتين اشنه سنبل كزمازج قردمانا فقاح اذخر بيخ كبر گل سرخ مقل باريك سائيده در آب برگ طرفا يا به آب سداب آميخته و سركه افزوده ضماد كنند . و در ضعف جاذبه ادويهء مسخن مجفف مثل كمونى و فلاسفهء خبث الحديدى و معجون خبث الحديد كبير و مثروديطوس و ترياق فاروق . و در ضعف ماسكه مجفف تنها مثل فنجنوش مركب از هليلجات و خبث الحديد و غيره دهند و هر مرضى كه از ضعف اين هر دو قوت پيدا شود به تدارك آن پردازند به نحوى كه در مقام هر يك مسطور است . و اگر قوت هاضمه ضعيف بود تقويت آن نمايند و علاج هر مرضى كه از آن تولد كند بايد كرد مثلًا در كثرت اشتها به معالجهء جوع كلبى پردازند و در اسهال به علاج اسهال سوداوى رجوع نمايند و در ورم به معالجهء ورم پردازند . و اگر اعراض ماليخوليا پديد آيد علاجش در امراض دماغ گذشت بدان رجوع كنند . و اگر قوت دافعه ضعيف باشد علاج او تحليل ورم طحال است چنانچه مذكور شد و فصد اسيلم كنند . خجندى گويد كه در تدبير ضعف جاذبه احتياج به اشيائى افتد كه حرارت او كثير و يبوست او كمتر از حرارت باشد و در تدبير ضعف ماسكه محتاج شوند به اشيائى كه يبوست آن بيشتر از حرارت بود . و ايضا در آن احتياج شود به اشيائى كه در وى اندك برودت باشد و در ضعف دافعه حاجت به استعمال اشيائى بود كه در آن حرارت و يبوست اندك باشد و در ضعف هاضمه احتياج به سوى استعمال اشياى رطبهء كثيره باشد پس حسب مقتضى تدبير كنند . سويدى مىنويسد كه ضماد فلنجه در تقويت طحال مجرب من است و شرب او نيز مفيد گفته‌اند و بيخ راسن و اكل بطم و كذا جزر مخلل و شرب صمغ امرود و كذا زعفران شرباً و ضماداً و شرب تخم كاسنى و كذا بسباسه و كذا تخم كشوث و شرب و ضماد تخم ترب و شرب فوة الصبغ هر واحد مقوى طحال است . بالجمله مقويات بارد مثل طباشير و گل سُرخ و صندل و عنب الثعلب و عذبه و طرفه و ثمر آن و آب آن است و سركه مشترك النفع است و مقويات حار مثل افسنتين و سنبل و قردمانا و فقاح اذخر و پوست بيخ كبر و مقل و سداب است ضماداً و شرباً

سدهء طحال

اكثر از اجتماع فضول غليظ بود و گاهى از ريح و گاهى از ورم باشد و سدهء خلطى با ثقل و عدم علامات ورم بود و در ريحى تمدد شديد با خفت باشد و ورمى با علامات ورم بود .