و مراعات قوت مريض بعد از آن است پس اگر استفراغ ممكن بود استفراغ بحبى نمايند كه جامع استفراغ بدن و سر باشد مثل حب قوقا يا و اين سوء مزاج تا وقتى كه رطوبت متعفن گردد سهل العلاج است و رطوبت در سر به حالتى كه مزاج او حار رطب باشد كثرت نمىپذيرد مگر آنكه خون در بدن زياده گردد و اوعيه را ممتلى سازد پس همه رطوبات به سوى رأس مىرسد و آن رطوباتى است كه اگر عروق خالى يا محتاج به سوى خون باشند مملو به اين دم گردند و بايد كه در اين حالت غذاى اوا طعمهى بارد يابس و معتدل باشند و از خوردن شب و اغذيهى غليظ و شرب شراب منع كنند و بقراط اختيار كرده كه تبريد رأس ننمايند و تخويف نموده كه چون تبريد سر كنند عضل منعصر گردد و نوبت به اعصاب رسد و استرخا و تشنج پيدا كند .
[ جالينوس ]
جالينوس حكايت كرده كه ديدم انسانى را كه اشتهاى طعام كثير نداشت بلكه چون طعام حاضر مىكردند از آن نفرت مىكرد .
و اگر تكلف مىنمودند غثيان و تهوع و نفخ او را عارض مىشد و به اخراج ماكول راحت مىيافت و آنچه در معدهى او افسد مىشد اكثر به حموضت فسادى پذيرفت و با طعمهى كه در آن حدت و حرافت باشد ميلان مىداشت پس دانستم كه در معدهى او بلغم بسيار لزج جمع شده و او را امر به قى از سكنجبين در آب ترب نمودم و در همان روز شفا يافت .
[ حكيم عابد سرهندى ]
حكيم عابد سرهندى در شرح اسباب نوشته كه مرا اتفاق علاج اين مرض افتاد بعد از آن كه مزمن شده بود و مريض چون طعام مىخورد كرب شديد عارض مىشد هر كه او را مىديد بر آن رحم مىكرد بعد از آن آروغ بسيار متواتر به آواز بد شبيه به آواز شتر مىآمد و اكثر تا سه ساعت اين حال مىماند بعده چون آروغ منقطع مىشد از دهن او لعاب بسيار كه از آن ظروف پر مىگرديد سائل مىشد و همين طور بر آن روز و شب مىگذشت و امر او بذبول مول شده بود و جلد او به استخوان چسبيده بود و از قى و جشا قدرى استراحت مىيافت و احتمال غذا نمىكرد مگر چند مثقال از شورباى چوزهى مرغ و گاهى آن نيز هضم نمىشد و اطبا در علاج او رجم بالغيب به شك و ريب مىكردند پس به من رجوع كرد و استخاره به خدا نمودم و به آب معالجه بر من مفتوح گشت و ابتدا به علاج نزله كردم و در اول روز التزام به حسب جدوار مخترع حكيم عماد الدين محمود به ماء اللحم براى منع نوازل و قبض شكم از تليين و صرف عادت قى نمودم بعد از آن دواء المسك قبل طعام روز خورانيدم و سفوف هاضم بعد گذشتن ربع از روز بر آن بعده شراب چوب چينى قبل غذاى شب دادم و لزوم ضماد عماد الدين هر روز براى تقويت هاضمه كردم و بعد روز سوم صحت او ظاهر شد .
صفت دواء المسك به نسخهى ابن بيطار گل سرخ طباشير كشنيز خشك هر واحد يك جزو مرواريد خر و نيم جزء مشك جندبيدستر مكديك جزو در نبات سقيد به قوم به آب سيب ترش و آب انار ترش بسرشند و استعمال نمايند .
صفت شراب چوب چينى پوست بيخ كنار دشتى چهل رطل پوست بيخ گز آمله منقى هر يك هشت رطل پوست بيخ سند كاهولى چوب چينى افتيمون عنب الثعلب سر پهلو كازرد چوب حب الآس صندل سفيد زرنباد و پوست بيخ مندى برگ بانسه سنبل الطيب هر يك چهار رطل هليلهى سياه دو رطل اسطوخودوس گل سرخ گاو زبان خولنجان پوست بيرون پسته هر يك دو رطل خبث الحديد چهارده رطل و آن هرچند كهنه باشد بهتر خصيه الثعلب يك رطل ابريشم خام يك و نيم رطل جوز بوازعفران هر يك سيزده درم صندل سرخ قاقلهى صغار دارچينى هر يك نصف رطل گولهى قند سياه هشتاد عدد على الرسم دفن كنند و بعد آمدن جوش عرق كشند بعده نقرهى اعلى هفت درم به آتش سرخ كرده هفت بار در چهار صد درم از اين عرق سرد نمايند پس طلا پنج درم هفت بار پس فولاد چهل درم در آن نه بار سرد كنند و در شيشه نهاده قبل از خواب استعمال نمايند .
و طريق استعمالش اين است كه سى درم از آن بگيرند و در آن هليلهى كابلى سه درم عود مصطكى هر واحد يك درم يك شبانه روز تر كرده صاف نموده يك بار بنوشند .
صفت سفوف هاضم انار دانهى ترش سى درم دارفلفل فلفلويه نانخواه كشنيز خشك زيرهى سياه زيرهى سفيد زنجبيل بى ريشه هر يك چهار درم طباشير دارچينى ساذج هندى قاقلهى ضعار زعفران هر يك پنج ماشه كوفته بيخته شكر سى درم اضافه كرده دو درم به آب قبل طعام به سه ساعت بخورند .
صفت ماء اللحم چوزهى مرغ را ذبح نموده شكم اوصاف كرده به اين توابل پر نمايند كشنيز خشك گاو زبان هر يك دو ماشه دارچينى خيربوا مصطكى صندل سفيد هر يك ماشه قرنفل عود هندى هر يك نيم ماشه مشك دو حبه عنبر يك حبه گلاب آب خلاف هر يك بست و چهار درم بر چوبهاى موضوع در قعر قرع محدب به سوى فوق بنهند و بر آن انبيق وصل كرده بر آتش نرم گذاشته بچكانند و چون منقطع شود بردارند و قبل طعام بياشامند كه آن در حفظ رطوبت غريزى به غايت نافع و حافظ حار غريزى مولد ارواح است و اگر از سودا باشد به قول مصنف كامل هرگاه خلط محتقن در معدهى سوداوى بود اسهال او به طبيخ افتيمون