و بسريانى اطباط عصى الراعى است
برغوثى :
بيونانى بزر قطونا
برغورر و برغول و بلغور :
به عربى جشبيش 145 گويند گندم نيم آس كردهاست كه بهندى دليه نامند
برف :
به فارسى ثلج است
برگ نيل :
به فارسى دسمه است
برموم :
عكبر 146 است
برنجمشك :
فرنجمشك است
برنج :
ارز است
پرنگ :
اكليل الملك است
بره :
ضان است
برهمى و برهنى و براهمى :
زرنب است
برهفابح 147
:
معرب برهناك مرو است و نزد بعضى مرماحوز برهمنى بهندى قسمى از بيش است
بربتا :
كتائى بزرگ است
برمون :
بهندى آلوسن است
برى جوار :
جاورس است
برى مائيس :
ثمرة الطرفاست
حرف الباء مع الزاء المعجمه
بز :
معز است و گويند كه ميش را شامل است
بزاق :
بصاق است
بزاق القمر :
حجر القمر است