شارف :
بهندى هدبارا گويند
شاخ :
قرن است
شاخ گرگ 566
:
قرن الحربيب است
شاصلا :
صاصلى است
شالى :
برنج غير مقشر است كه شلتوك نيز نامند و بهندى دهان گويند
شاماخ :
ساماخ است
شان :
عبارت از خانه زنبور است و بعضى عسل غير مصفى را نامند
شانك :
به فارسى قانصه است و حوصله نيز نامند
شانهسر و شانهسرك :
به فارسى هدهد است
شاهلوج :
معرب شاهآلوى فارسى است كه آلوچه سلطانى گويند و آن قسمى از ادرك است
شاهبلوط :
قسمى از بلوط است كه در انگريزى اوك نامند
شاهاب :
آب سرخ متخرج از معصفر است
شاهاسفر 567
و شاهنبر و شاهبه :
به فارسى اكيل الملك است
شاهتوت :
توت است
شاهدانج :
معرب شاهدانه است و شاهدانق و شاهدانك نيز نامند و بيونانى قنابوس و قنامس و قناميس و قاناميس و قبنيس و قيانيقون 568 و برومى قينانيس 569 و به فارسى كبودانه و تخم قنب نيز گويند بزر القنب است كه بهندى بهنگ كى بيج نامند
شاهزيره :
زيره كرمانى است كه كمون نامند
شاهبيد :
بهرامج است
شاهسفرم رومى :
اسطوخودوس است