روسفتج :
سنگ راسخ را گويند و آن مس محرق است
روى :
طاليقون است مرارهء روى يعنى زهرة النحاس است -
ريباس :
معروف است خاصيت آن مثل حماض است -
( ز )
زباد :
نوعى از طيب است از ميان نافهء جانورى گيرند
زعرور :
فقاح برى و جالينوس هليون خواند .
زهرة الملح :
نباتيست كه در مصر بر روى آب مىرويد
زوفاى خشك :
گياهيست
زوفاى رطب :
و آن چركىست كه در زير كنج ران گوسفندان در بلاد ارمن برمىآيد
زوفرا :
قسمى از خزامى برى است يعنى خيرى برى يا تخم خيرى است
( س )
ساج :
ساگون
ساساليوس :
كاشم رومى است و بقول شيخ انجدان رومى است
سبج :
حجر السبج است
سبوط :
غلط ست صحيح شبوط است
سبويرج :
؟
سجرنيا :
؟
سدر :
بهندى بير گويند
سرخس :
بيخىست سياه رنگ نر و ماده مىباشد بهندى بسوره و كيل دارو و به بنگاله پنكهراج گويند
سرمق :
بهندى پالك گويند بعضى بتهوا گويند
سكر العشر :
شكرى كه از درخت آكه سازند
سلت :
از قسم جو است
سلحفات :
كچهوا
سلق :
نوعى از چقندر است
سلم :
نبق يعنى بير است
سلمه :
شوكهء قبطيه كه آن را شوكهء مصريه گويند و قرظ نيز گويند
سلوى :
بتبر