معجون با عسل ضمادا نيز
اقليميا
ضمادا نيز
مقل ازرق
با لعاب صايم ضمادا نيز
به ورق
سه درهم ميعه پنج درهم ضمادا نيز
ميعه
و اشق ضمادا نيز و ميعه سايله لطوخا نيز
باب - 47 در علاج جرب
خوص النخل
نمك آن كه مذكور است در باب بياض كحلا دافع جرب است
خولان
كحلا نيز
عفص
مانند غبار سائيده و اجفان را منقلب ساخته ذرور كردن دافع جرب است و بايد كه تا سه ساعت پلك چشم را منقلب نگاه بايد داشت
اقليميائى
فضه و توتياى كرمانى و شكر كحلا نيز
اقليميائى
نحاس كحلا نيز
سرطان بحرى
محرق محلول كحلا نيز و حك كردن با آن جرب را بشياف معمول از محرق آن
صبر
كحلا و مشوى از آن نيز كحلا
جردان
زبل آن كحلا
آبنوس
محرق مغسول كحلا
فوفل
كحلا محكوك
اترج
عصارهء قشر زرد او كحلا
شعر الانسان
محرق مسحوق كه مردارسنك برو زياده كرده شده است طلاء
بيض
قشر مكلس او كحلا
بول الصبيان
در ظرف نحاس سحق كرده كحلا دافع جرب چشم است و عكر بول ايشان نيز كحلا
حجل
خون مجفف آن كحلا نيز
مرارة المعز
مجفف كحلا
مرارة الكبش
ايضا
نحاس
هرگاه سحق كرده شود ادويه جرب را به هاون دسته نحاس احمر قوى است فعل آن
زبد البحر
كحلا بالخاصيه
رمان حامض
رب آن سلايه كرده و جفن را منقلب كرده گذاشته شود برو دو ساعت و پىدرپى سه روز قلع مىكند جرب را كه كور شدهاند كحالين از علاج او
قشار الكندر
كحلا بعد