استخوان سر را
شفانيز
خون او قطورا نيز
صنوبر كبار
پوست درخت آن و پوست دانهء آن باريك ساخته مفرد يا مركب درست مىكند كسر استخوان سر را بالخاصيه
باب - 37 در علاج رمد
آس
دانه مدقوق آن با شوكران ضمادا مر ورم حار
ضان
مغز او طلا كردن بر خارج چشم مسكن است درد چشم را مجرب و صحيح
عصى الراعى
عصارهء آن نافع است رمد حار را ضمادا
حى العالم
كحل كردن با آن دور مىكند رمد را سريعا و عصارهء آن نافع است در اواخر رمد نيز
آبنوس
محرق كحلا رمد يابس را نيز
باقلا
آرد آن مخلوط با سفيدى بيضه ضمادا دافع رمد است
كزبره
تر عصارة آن و به مثل آن شير نساء تقطير كردن نافع است رمد حار را
اترج
اكتحال كردن حماض آن را دافع رمد سوداوى است
افسنتين
ضماد كردن تحت عين نيز و مطبوخ آن با ميفختج ضماد كردن پلك را ساكن مىكند ضربان رمد را
ورد
عصاره تازه آن نافع است رمد را
گل سرخ خشك
طبيخ كرده با شراب ضماد كردن ساكن وجع است
رمان شيرين
مشوى كرده عصارهء او ضماد كردن چشم را مسكن رمد و محلل ورم است
قطران
نافع است نيز
سفرجل
ضمادا نافع است رمد حار را و سفرجل مشوى با خبز كوبيده تا كه مرهم گردد ضماد كردن مسكن وجع است در ابتدا بالخاصيه و سفرجل مشوى شيرين ضماد كردن نافع است رمد را در ابتدا و رادع ماده است و لعاب آن مسكن درد چشم و حرقت چشم و خشونت چشم است و لعاب او با شكر نافع است كحلا نيز
لسان الحمل
با سماق عصارهء