* مفرق * به فتح اول و كسر ثالث تارك سر و در اثمار و گلها هر چه سر آن هموار نبوده زوايد داشته باشد مفرق گويند .
* منتن * بدبو .
* منخول * آنچه بيخته باشد .
حرف النون
* ناشف * آنچه جذب رطوبات سياله كند اعم از آنكه منافذ او مريى نباشد مثل آهك آب نديده و يا مريى باشد چون اسفنج و ناشف را قحل نيز نامند .
* نبطى * در لغات مراد لغت قومى است و در ادويه مراد گياه خودروى است كه آن را نكشته باشند .
* نجم * نبات بىساق است كه بر زمين پهن شود كه به فارسى بياره گويند .
* نشار ه * آنچه به سوهان و دم اره ريزه شده باشد .
* نشوق * آنچه به بينى كشند .
* نطول * هرچه را جوشانيده آب آن را بر اعضا بريزند و پاشويه قسمى از آن است .
* نفاخ * هرچه در آن رطوبت غريبه باشد و از حرارت بدنى تحليل نيافته مستحيل به رياح شود خواه در معده و امعا مثل ميوهها و خواه در عروق مانند مغزها و اكثر تخمها و قسم ثانى را فعل تقويت باه است .
* نفوخ * آنچه از ادويه يابسه ساييده بىمايعى در بينى دمند .
* نقوع و نقيع * آنچه خيسانده بدون جوش صاف نموده استعمال نمايند .
حرف الواو
* وثب * جستن از جاى .
* وثى * گزنده .
* وغر * به غين معجمه زمين سخت .
* وقود * برافروختن آتش .
* وهن * سستى .
حرف الهاء
* هاضم * آنچه اعانت طبيعت بر طبخ و گذرانيدن غذا و خلط كند و سبب قبول هضم آن شود مثل مصطكى .
* هتك * پاره شدن .
* هش * آنچه جرم آن سست و ريزنده باشد و با اندك افشردن ريزه شود مثل صبر خوب و غاريقون .
حرف الياء
* يافوخ * پيش سر است .
مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 79
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٧٩