فحم : انگشت است كه به هندى كويله نامند و آن اخگرى است كه خاموش كرده باشند .
فحول : به فتح كشن خرما را نامند .
فصل الفاء مع الخاء المعجمه
فخار : خزف را نامند كه به فارسى سفال نامند .
فخفره : نخاله است .
فخميده : پنبهايست كه تخم آن را برآورده باشند .
فخوز : درخت نخل قوى شاخ پر برگ را نامند و ناقه بزرگ پر شير را نيز نامند .
فصل الفاء مع الدال المهمله
فداده : ضفدع است .
فدر : به ضم اول و دوم و راى مهمله مشدده به عربى اسم فضه است .
فدس : به عربى اسم عنكبوت است .
فدن : به عربى اسم ضبع سرخ پير است .
فديليون : به يونانى مقل است .
فصل الفاء مع الراء المهمله
فرپر : مرغ است .
فرأ : گورخر است كه حمار الوحش نامند جمع آن افراء و فراء .
فرات : آب صاف شيرين خوشگوار است قال الله تعالى و اسقيناكم ماء فراتا .
فراته : نيده است كه به شيرازى ميده نامند .
فراخ : بچه طيور است .
فرار : بچه شتر و بز و گاو وحشى است .
فراريج : جمع فروج است كه بچه دجاج باشد .
فراس : خرماى سياه است غير شهرير .
فراستوك : به فارسى پرستو است كه به عربى خطاف نامند .
فراسينا : به يونانى كراث است .
فراش : به فتح اول و شين معجمه در آخر اسم عربى پروانه است و احد آن فراشه .
فراشيون : فراسيون است .
فراص : ساذج هندى است .
فراطن : قرن است كه به فارسى شاخ نامند .
فراطيوس : به رومى مغاث است .
فراغ : به عربى اسم منى است .
فرافر و فرافل : سويق ثمر ينبوب است .
فرام : به كسر اول به عربى دوايى است كه زنان براى تضييق فرج مستعمل دارند .
فراموس : به يونانى باقلى است .
فرانق : به ضم اول معرب پردانك فارسى است كه به عربى بريد و به فارسى سياه گوش و به تركى فارافلاق نامند و آن حيوانى است به قدر سگ كوچكى و به رنگ آهو و گوش آن سياه و پيش پيش شير مىگويند مىرود و گويند خبر مىدهد از آمدن شير و از سباع شكارى است .
فراسيون : زبدة البحر است .
فرايطافى : افلنجه است .
فربانيون : اقحوان است .
فربرك و فرتوك : خفاش است كه آن را مرغ عيسى نامند .
فربودم : كافور است .
فربهى : اسم فارسى سمن است .
فرت : نباتى است كه جهت وجع فؤاد نافع است .
فرث : سرگين است .
فرثا : فوه است .
فرثانيون : اقحوان است .
فرثما : شعير است كه به فارسى جو نامند .
فرحانه : كمات سفيد است .
فرجه : به سريانى سعد است .
فرحور : به فارسى فرخ طيور است .
فرار : به اصطلاح اهل صناعت كيميا زيبق است .
فرركهض : شيح است .
فروج : جوجه ماكيان است .
فرر : نباتى است در نهايت تلخى جهت مغص و زحير و وجع بطن نافع و از چين مىآورند و آن تيواج خطايى است و بعضى وج و بعضى دوايى كه به تركى ايكرور نامند و بعضى آن را راوند چينى دانستهاند .
فرزد و فرزدمرغ : گفتهاند نباتى است كه بيخ آن سعد است .
فرزغ : حب القطن است .
فرسا : دارفلفل است .
فرساما : سدر است .
فرسان : به كسر و به فتح نيز به فارسى حيوانى كه از پوست آن فرو مىسازند و گفتهاند فنك است .
فرستك و فرستو و فرستوك : همه اسم فارسى خطاف است .
فرسد : حمص است .
فرستاريون : به يونانى به معنى حمامى است كه حبى از حبوب مأكوله شبيه به عدس است كه آن را رعى الحمام و به هندى ارهر نامند .
فرسطس : بعضى رعى الحمام و بعضى ذراريح گفته و اصل آنست